نقد فیلم متری شیش و نیم از نگاه محمد رضا نصرالهی (مدرس دانشگاه – افسر سابق پلیس جنایی)

در ابتدا باید به دست اندرکاران تولید فیلم هایی همچون متری شیش و نیم دستمریزاد و خدا قوت گفت . زیرا در وضعیت کنونی سینمای ایران که بیشتر فیلم ها ، طعم بی مایگی و بی محتوایی دارد و در برخی موارد ناخواسته منجر به توهین و تمسخر فرهنگ ایران و ایرانی می شوند، پرداختن به چنین سوژه هایی بدون سانسورهای مصلحتی و عدم توجه به فشارهای برخی نهادهای متولی ، با محتوای عمیق بسیار ارزشمند است. و علاوه بر پرداختن به یک معضل اجتماعی ، اشاره ای ریز به مشکلات و سختی های کار مامورین پلیس در مواد مخدر نیز دارد .

متری شیش و نیم علاوه بر ژانر اجتماعی در ژانر پلیسی و کارآگاهی هم هست

علیرغم اینکه اکثر افراد ، متری شیش و نیم را در ژانر اجتماعی دسته بندی میکنند ، من این فیلم را در سه ژانر کارآگاهی و پلیسی و اجتماعی می دانم چون علیرغم پرداختن به یک معضل اجتماعی ، سراسر فیلم سرشار از ماموریت های پلیسی بود و از ابتدای فیلم صمد ( کاراکتر مامور داستان ) به دنبال سرشاخه ی اصلی توزیع مواد مخدر در تهران ( ناصر خاکزاد ) بود و با اقدامات کارآگاهی به دنبال حل مساله یعنی پیدا کردن روش شناسایی و دستگیری ناصر بود.

یکی از اهرم های قدرت فیلم این بود که صمد با حدس و گمان و تخیل های کارآگاهی کاذب مرسوم در برخی فیلم های پلیسی به کشف جرم نرسید بلکه با قدرتی که در بازجویی ها با فن بیان قوی و قدرت مجاب کردن طرف مقابل و بازی با احساسات آنها داشت ، طرف مقابل را مجبور به حرف زدن و بیان واقعیت می کرد . تا مرحله به مرحله با اعتراف افراد مختلف به موقعیت مجرم اصلی نزدیک و با چیدن پازل ارتباط افراد ( احتمالا الهام گرفته از نرم افزار تخصصی کشف جرم آی تو I2  که بر اساس کشف رابطه ی بین داده های پرونده و چینش مهرهای موجود در کنار هم به کشف  جرم می رسد ) وی را شناسایی و دستگیر نماید. که هم ژانر پلیسی به خوبی می تواند در این فیلم دیده شود و هم ژانر کارآگاهی ، که البته یک توازن بسیار حرفه ای در این فیلم به چشم میخورد و موضوع را چنان متوازن چیدمان می کند که چندین ژانر در هم درآمیخته و هیچ کدام نسبت به دیگری برتری چشم گیری ندارند و در عین حال همه ی موارد در جای خود به خوبی دیده می شوند.

در متری شیش و نیم فیلم ساز مسیر حرکت کاراکتر اصلی فیلم را به عنوان یک افسر پلیس مبارزه با مواد مخدر از منظر ساختار پلیسی کاملا مشخص و در مسیر واقعی خود حرکت می دهد و به دنبال نشان دادن تکنولوژی های پلیسی در صحنه های بی ربط نیست بلکه در مسیر داستان در سه پلان توانمندی های خاص و فنی پلیس مواد مخدر را بدون هیچ اغراقی به نمایش می گذارد و هم سگ مواد یاب ،کارخود را به خوبی نشان میدهد و هم دستگاه ایکس ری که اسکن مواد مخدر را در بدن مجرم به خوبی تشخیص میدهد را در جای مناسب به کار میگیرد و از روی اثر انگشت ناصر خاکزاد هویت اصلی و کلیه ی سوابق وی را پیدا می کند. و در یک دیالوگ بین رییس پلیس ، صمد و حمید به صورت خیلی ریز اشاره به روش های کشف جرم از طریق بانک های اطلاعاتی اشاره می کند و از کنار آن رد می شود. که شاید علت رد شدن از کنار آن توجه به ملاحظات امنیتی و انتظامی باشد.

متری شیش و نیم که نشان دهنده ی یک اثر بسیار عالی در ژانر پلیسی و کارآگاهی ایران محسوب می شود سرشار از هنرنمایی های تخصصی پلیسی مخصوصا در بازجویی های موثر و نتیجه دار می باشد . که در آن اصول مصاحبه و بازجویی را با بالاترین کیفیت به نمایش گذاشته است . صمد به عنوان یک پلیس خیلی رسا ، قاطع و مسلط صحبت میکند و حتی اجازه ی فکر کردن و تجسم دروغگویی را از فرد مقابل می گیرد و چنان فرد مقابل را با حرف های مستند تحت تاثیر روانی قرار می دهد که طرف مقابل چاره ای جز ارایه حرف حق و اعتراف و همکاری با پلیس را ندارد.  این فن در چند مورد به درستی پیاده شده و پیمان معادی نیز بسیار مسلط و زیبا این نقش را اجرا نموده است. و به نظر بنده یک نمونه ی بسیار عملی و جذاب برای کارآگاهان بازجو در تشکیلات پلیس جنایی کشور می باشد.

بکارگیری اصول تخصصی کشف جرم

وقتی به عنوان فردی که تمامی اصول تخصصی کشف جرم را در دانشکده ی پلیس جنایی فراگرفته و یک دهه از عمرم را در این مسیرگذراندم به تماشای این فیلم نشستم دریافتم که نویسنده اصول و تکنینک های جنایی را که در فیلم استفاده کرده است بسیار عالی فرا گرفته است ، چه از دیالوگ های فنی در بازجویی ها و چه در کشاندن دست ناصر به دیوار سیمانی به منظور مخدوش نمودن اثر انگشت و یا کاربرد تجهیزات الکترونیکی برای اسکن بدن و نمایش مواد بلعیده شده در بدن مظنونین ، همه ی این موارد نشان از شناخت خوب نویسنده از اصول فنی کشف جرم بوده است.

همیشه اینگونه کشف جرم های واقعی که مبتنی بر توانمندی های خاص و دراماتیک کارآگاه ، بدون اغراق و عاری از حس های منفی است بسیار جذاب است و باعث جذب ببیننده می شود و همین مساله باعث تمایز فیلم متری شیش و نیم با سایر تولیدات پلیسی ایران است که دبر خلاف امثال کارآگاه کاوه در سریال پلیسی نوارد زرد که با حدس و گمان های غیر واقعی و عاری از هرگونه مدرک و مستند مستدل به کشف پرونده می رسید و یا غلو بازی و سیاه نمایی ها در سریال هوش سیاه برای بزرگ کردن کاراکتر اصلی سریال ، در این فیلم کشف پرونده بسیار واقعی و جذاب به انجام رسید.

یکی دیگر از عواملی که این فیلم را بسیار دلنشین و پر بیننده کرد این بود که به دور از همه ی کلیشه های تکراری فیلم های پلیسی جلو می رود ، نه در این فیلم احترام گذاشتن های مصنوعی به کاراکتر اصلی فیلم به چشم میخورد و نه ماشین بازی های پلیسی با آژیرهای نابجا ، نه شخصیت پردازی های مثبت کذایی برای پلیس و نه بدی های بی مورد برای بد نشان دادن مجرم ، بلکه بسیار هنرمندانه هم کاراکتر اصلی پلیس را فردی با روحیات منفی و قدرت طلب نشان میدهد و هم مجرم را فردی خانواده دوست و دل رحم ، که این تضادها باعث واقعی تر شدن و افزایش جذابیت فیلم شده است.

انتخاب یک شخصیت عالی با ویژگی های کاملا دراماتیک یک پلیس

شخصیت صمد با بازی پیمان ابدی و رفتارهای خاص ، سن و سال ، تندخو بودن ، تمام تمرکز بر کار و هدف اصلی یعنی گرفتن مجرم به هر روش و هر قیمتی و رفتارهای هیجانی در دیالوگ ها نشان از یک پلیس بسیار باهوش اما تندخو را به تصویر کشیده است. وقتی فیلم را دیدم دقیقا رفتارهای برخی از همکاران در دوران خدمتم در تشکیلات پلیسی برایم تداعی شد که چه جسورانه به دنبال شناسایی و دستگیری سرشاخه های اصلی بودند نه صرفا حل پرونده های خرد و سیاه نمایی های مرسوم و ارایه ی درصد آمارهای کشف بی کیفیت و نه حل یک معضل بزرگ

نمایش حرکت پلیس بر لبه ی تیغ

یکی از زیباترین موضوعاتی که فیلم ساز در متن و در اجرا به خوبی به آن پرداخت ، حرکت پلیس ( مخصوصا ) کارآگاهان کشف جرم بر روی تیغ دولبه است که علاوه بر تلاش برای کشف جرم و جمع آوری ادله و مستندات و ارایه ی مدارک به مقام محترم قضایی ، باید برای حفظ خود از تهمت ها و انگ های خطرناک نیز تلاش کند که در حل پرونده خودش متهم نشود. که این مهم در این فیلم در دو مورد به زیبایی به تصویر کشیده شد.

و حتی در صحنه ای که در دادسرا به دست صمد فقط به خاطر تهمت یک مجرم دستبند زده شد ، اوج مظلومیت یک پلیس جسور و زحمتکش و سالم را به نمایش کشیدکه حتی پیشنهاد رشوی 4 میلیاردی ناصر خاکزاد ( متهم اصلی فیلم ) را رد کرده بود و فقط به دلیل رد رشوه ، توسط همان متهم سابقه دار ، در حضور بازپرس پرونده مورد اتهام قرار گرفت و مقام محترم قضایی بدون هیچ مدرکی درحضور چندین متهم دستگیر شده توسط صمد ، مامور پلیس را متهم نمود و دستور بازداشت ایشان را صادر کرد و تحت الحفظ در دادسرا چرخاند. و بعد در راهروی دادسرا به وی دستبند زدند که این صحنه بسیار دردناک بود اما نمایش یک صحنه ی دراماتیک بود.

پرهیز از کلیشه های شخصیتی پلیس و مجرم

فیلمساز در متری شیش و نیم تمام تلاش خود را بکار گرفته است تا دو شخصیت اصلی‌ داستانش را با شخصیت های نه بسیار مثبت و نه بسیار منفی ، بلکه خاکستری نشان دهد و هر دوی آنها را سرشار از هوشی خاص طراحی نموده است .  و تا حد زیادی هم در طراحی شخصیت پلیس موفق بوده است. به‌گونه‌ای که پلیسی را که به ما نشان می‌دهد شبیه پلیس‌هایی که در طول تاریخ سینمای ایران دیده‌ایم الکی مثبت نشان نمی دهد و از سوی دیگر مجرم که یک فرد تولید کننده و توزیع کننده ی مواد مخدر صنعتی شیشه است را فردی دل رحم و خانواده دوست نشان میدهد .

چند لکه ی خاکستری در پرده ی سفید فیلم

1- در ابتدای فیلم یک تعقیب و گریز بد و طولانی به نمایش در آمد که باعث دفن یک فروشنده یا حامل مواد مخدر شد و به نظر بنده دفن ناخواسته ی این فرد می تواند باعث ایجاد حس منفی در ذهن ببیننده شود که تعقیب و گریز پلیس منجر به دفن یک انسان شد. و این نکته شاید یک لکه ی خاکستری بر روی پرده ی سفید این فیلم باشد. و البته با نمایش مواخذه ی مامور پلیس ، به دلیل کشف مواد پیدا شده و عدم وجود حامل مواد ، یک معضل جدی مامورین را به نمایش می کشد که مامور اگر مواد برای ارایه کند مواخذه می شود و اگر ارایه نکند چه خواهد شد ؟؟؟

2- فیلم ساز انگیزه ی ناصر خاکزاد را برای توجیه همه ی جرایم و اقدامات مجرمانه به سامان رساندن آینده ی اعضای خانواده ی خود بیان می کند که ممکن است حسی دلسوزانه و همزاد پنداری برای مخاطب ایجاد کند و از قبح رفتارهای مجرمانه ی ناصر که از هم پاشاندن هزاران خانواده و به ذلت کشاندن صدها جوان است فقط به خاطر سامان  دادن خانواده ی خود بکاهد. و با نمایش صحنه ی دیدار پایانی ناصر با خانواده اش این احساس را به اوج می رساند.

3- یکی دیگر از لکه های خاکستری که در فیلم به چشم میخورد در بخش پایانی فیلم و همان صحنه های قبل از اجرای مراسم اعدام بود که محکومین به اعدام را با چشم باز و شرایطی نامطلوب و نامتعارف وارد محوطه ی اجرای حکم نمودند . زیرا یکی از متعارف ترین رفتارها در واقعیت این است که محکومین به اعدام را تا پای چوبه ی دار با چشم بسته می آورند تا شرایط نامناسبی ایجاد نشود اما در این صحنه با ورود متهمین به محوطه و از این صحنه بدتر حضور سربازان و یگان پیاده ایی بود که وارد محوطه شدند. تا با محدود کردن حلقه ی حضور ، راه رویی را تشکیل دهند و محکومین به اعدام را به سمت سکوی اعدام هدایت کنند که اصلا با صحنه های قوی فیلم همخوانی نداشت.

نظرتان را با ما در میان بگذارید



کانال تلگرامی ما رو از دست ندید!