کانال تلگرامی ما رو از دست ندید!

نقد فیلم عصر طلایی (The Golden Age)

خلاصه داستان: زن و مردی به شدت عاشق یکدیگر هستند.اما اقدام آنها برای رسیدن به هم توسط خانواده،کلیسا و جامعه مورد قبول قرار نمی گیرد و…

نقد فیلم عصر طلایی, The Golden Age, ابتذال ابژه ی ناممکن بورژوازی

عصر طلایی دومین اثر رسمی لوئیس بونوئل(البته بعد از فیلم چهار دقیقه ای خوردن دریای اورچینز) فیلمساز نابغه ی اسپانیایی است که می توان آن را به جرات یکی از نخستین آثار شبه مدرن تاریخ به حساب آورد. در این فیلم بونوئل پس از نمایش پیچیدگی یک رابطه ی گنگ در فیلم سگ آندلسی، اینبار به سراغ روایتی ساده اما با اتمسفری سوررئال می رود و با اینکه در نوشتن فیلمنامه مانند اثر قبلی  اش نقاش سوررئالیست سالوادور دالی او را همیاری کرده است اما در پیکربندی عصر طلایی بیشتر نگاه انتقادی و نمادگرا و کنایه آمیز بونوئل جریان دارد تا المان های پیچیده و گنگ دالی.

نوع روایت عصر طلایی و فرم آن بعدها جزوء شاخصه ی اصلی سینمای بونوئلی شناخته می شود تا جایی که می توان گفت این فیلم سنگ بنای نگاه این فیلمساز طاغی را پایه گذاری می کند.

بونوئل از ابتدا مانند بیشتر آثار بعدیش در آینده، به نقد کوبنده ی قدرت کلیسا و مسیحیت فئودال می پردازد. گروهی به نام ماژورکان ها در گذشته جزیره ای را فتح کرده و خاک آنجا را از بت پرستی و ناپاکی به کمک پاپ (یا نماینده پاپ) می زدایند و سرزمین مزبور مانند شمار زیادی از مناطق دیگر، تحت سلطه ی فئودالیسم بورژوایی قرار می گیرد که از دین فقط استفاده ی ابزاری دارد. نگاه ماتریالیستی بونوئل به مسیحیت و قرار دادن ابژه ی کج روی مذهبی در دل یک فانتزی گریز ناپذیر، همیشه جزوء چالش های وی بوده است. تا جایی که این کنجکاوی او به طرد شدن و حتی تکفیر شدن سینمایش موجب گشته است. برای مثال همین فیلم عصر طلایی به شدت مورد شماتت کلیسا قرار گرفت تا جایی که دیدن آن را عملی ناشایست قلمداد می کردند. اما در این فیلم خوب و استخوان دار فیلمساز همه چیز را از نگاه انتقادی به طبقات بورژا مسلک مورد کاوش قرار می دهد و مضمحل بودن ذات فردی فئودالیسم غرق شده در مدرنیسم شهری دهه ی 30 میلادی را با نمایش ابژه هایی ناهمگن و واگرا به زیر تیغ نقد می برد.

همانطور که در آغاز فیلم می بینیم این گروه شیک پوش به آن جزیره ی سنگلاخی می روند و بر سر مزار گذشتگانشان به دستاورد خود می بالند. حال پس از میان نویسی هایی که به سبک سینمای صامت می بینیم روشن می گردد که آن جزیره ی مزبور شهر رم است و در نوشته با زیرکی و کنایه به واتیکان اشاره می شود. با اینکه نگاه به شدت بدبینانه ی بونوئل نسبت به مسیحیت و مذهب را نمی توان در سینمایش کتمان کرد اما او همیشه به پاتولوژیست نمودن طبقات بورژوا علاقه ی شدیدی دارد. از ابتدا تا به آخر شخصیت مرکزی فیلم یک مرد افسار گسیخته ی عصیانگر است که در بطن نظام فئودالی رشد نموده و هم اینک در اوج پارادوکس وجودی اش، به اضمحلال هویتی رسیده است. اگر بخواهیم فیلم را از دید روانکاوی لاکان مورد بحث قرار دهیم مرد همان ابژه ی ناممکن سرمایه داری است. به نوعی می توان اینطور استدلال کرد که بورژوازی در نگاه ظاهری و پوسته ی بیرونی اش همانند آن آدمهای شیک و مجلسی می باشد اما ابژه ای که سوژه ی واقعی این طیف را تشکیل می دهد دقیقآ خود مرد است و نه کالبدهای پوشالی دیگر. چنین روند و تعریفی را به کرار در کارنامه ی 40 ساله ی بونوئل می توان مشاهده کرد. او با کمک امر فانتزی همیشه به دنبال نمایش ابتذال ابژه در جهانی مازاد بوده است و فضا را با نمادها و کنایه ها پر می کند. در این بین زن که گویی معشوقه ی مرد به حساب می آید یکی دیگر از المان های خودبیگانه ی این طیف محسوب می شود. در پلانی وقتی زن وارد اتاق خوابش می گردد گاوی را بر روی تخت خوابش مشاهده می کند. سپس با کمال خونسردی فیلمساز فضای فانتزیک را به اتمسفر رئال پیوند زده و مرز بین این دو در میزانسن، به فرم سوررئال به سبک بونوئل تثبیت می شود. گاو نمادی از تنبل بودن و انفعال دختر در فردیتش است و مرد همانگونه که در پایان میبینیم، زرافه ای مقوا فرم را از پنجره ی زندگی اش به جهان مازاد بیرون پرت می کند که آن زرافه  نماد مرد می باشد. به نوعی این دو از درون، یک ضدیت مضمحل را تشکیل می دهند. زن همچون گاوی منفعل در محیط اطرافش  نوسان داشته و مرد هم همچون زرافه ای بی قواره در طیف خود یک برونگرایی حقیقی از آدمهای اطرافش می سازد. اما مهمترین سکانس فیلم زمانی است که مرد و زن وارد آن دالان پیچ در پیچ می شوند و در مرکز آن که فانتزی و ناخودآگاه با هم توامان برخورد دارند، به معاشقه می پردازند. اگر به نوع راه رفتن آن دو در دالان توجه کنید در می یابید که هر دو تلو تلو خوران راه می روند اما این ربطی به مستی ندارد بلکه فضایی کنایه وار به ناخودآگاهی است که حتی در عمق فانتزی اش هم ابژه به ابتذال ناهمگن می رسد. مجسمه ی مرموز در بین زن و مرد گویی ناظر ماجراست و زمانی وضعیت بغرنج تر می شود که رهبر ارکستر هم با گیجی وارد دالان شده و مرد می بیند که زن با اوست. یعنی نقطه ی اوج ابتذال و اضمحلال ابژه ی ناممکن که به کمک دیگری، که لاکان آن را مکمل ابژه ی مرکزی می داند به ماهیت پوچش پی می برد و سر آخر دست به عصیانی ویرانگر زده و تمام بنیان های طبقه اش را به عنوان نماد به سمت بیرون پرتاب می کند.

این مطلب را هم بخوانید:   نقد فیلم Tristana (تریستانا)

جالب اینجاست که بونوئل این فیلم را با کمک سرمایه گذاری یک خانواده بورژوا که علاقه ی زیادی به هنر داشتند، ساخت تا جایی که در اکرانش حتی همفکران سوررئالیست او هم ناراضی بودند. بونوئل در نمایش فانتزی و خلق ابژه ی سوررئال با این فیلم یک سبک جداگانه و تاثیر گذار در تاریخ سینما به ثبت رساند. عصر طلایی نخستین قدم فیلمسازش برای به تصویر کشیدن تابوهای اجتماعی در دل جامعه ی مدرن است و برای یک شروع، فیلم بسیار قابل قبولی می باشد.

منبع: سلام سینما


نقدی بر فیلم عصر طلایی‌ | L’Age d’or 1930

“عصر طلایی” فیلمی مهم در کارنامه ی لوییس بونوئل، سینمای فرانسه (چون دومین یا سومین فیلم ناطق فرانسه محسوب می شود) و نخستین فیلم پس از ورود بونوئل به مکتب سوررئالیسم است. نوع روایت و فرم فیلم ریشه و بنیان آثار بعدی بونوئل را تشکیل می دهد. تهیه کنندگی این اثر را خانواده ی بورژوا و ثروتمند “نوآی” بر عهده می گیرد که بونوئل به دلیل بورژوا بودن این خانواده در ابتدا راضی به همکاری با آن ها نبود اما پس از این کار، تا مدت ها رابطه اش را با این خانواده حفظ کرد. “عصر طلایی” با موضع گیری های روزنامه های دست راستی و کلیسا علیه فیلم و حملات سلطنت طلب ها و گروه های فاشیستی به سالن های نمایش دهنده فیلم، توقیف شد و این توقیف ۵۰ سال دوام داشت و در نهایت در ۱۹۸۰ در نیویورک و در ۱۹۸۱ در پاریس به نمایش عمومی گذاشته شد.
بهتر است سخن درباره ی اثر را با نقل قولی از بونوئل آغاز کرد:« به نظر من این فیلم پیش از هر چیز روایت یک عشق جنون آمیز است. زوجی واله و شیدا که با کششی نیرومند به سوی هم کشیده می شوند اما هرگز نمی توانند به وصال برسند.»

این مطلب را هم بخوانید:   نقد فیلم Belle de Jour (زیبای روز)

فیلم از همان ابتدا با حمله به مذهب و بورژوازی آغاز می شود. سپس به شخصیت مرکزی اثر می رسیم که مردی است که به نظر دچار اضمحلال هویتی شده و ظاهر و پوستینی آراسته و مجلسی همانند بورژوا ها دارد. اما در باطن شخصیتی عصیانگر دارد و یک تنه علیه ارزش های بورژوازی و رایج در جامعه قیام می کند. گویی این شخصیت، خود بونوئل را تداعی می کند چون او نیز در یک خانواده ی بورژوا و ثروتمند زاده شد اما بعدها علیه بورژوازی شورید. پس شناخت خوبی از این طبقه دارد.  در ادامه میان او و دختری از طبقه بورژوا و ثروتمند کششی جادویی و غیرقابل وصف برقرار می شود گویی نیرویی قدرتمند این دو را به سوی هم می کشد. اما ارزش ها و عناصر بورژوازی و اخلاقی رایج در جامعه هر بار مانع می شوند و مرد هر بار با نابود کردن و کنار زدن این موانع به هدف خود نزدیکتر می شود اما در یک سکانس تکان دهنده که اوج نفرت و بدبینی بونوئل به طبقه ی بورژوا را نشان می دهد، مرد درمی یابد که عشق در نظام ارزش گذاری بورژوایی جایی ندارد زیرا شخص برای رسیدن به معشوق باید همه ی آنچه را که خانواده اش و نظام اخلاقی حاکم بر جامعه ارزش می شمارد را نادیده بگیرد که این کار برای بورژوا ها پذیرفتنی نیست.

نقدی بر فیلم عصر طلایی‌ | L’Age d’or 1930 1

سپس اوج عصیانگری مرد یا بهتر بگویم بونوئل در کالبد شخصیت مرد را می بینیم که همراه با ملودی پس زمینه ی طبل زنی کالاندا (نوعی مراسم که در زادگاه بونوئل که از نیمروز جمعه تا ظهر روز بعد جمعیت بی وقفه بر طبل ها می کوبیدند طوری که پوسته ی طبل ها با لکه های خون پوشیده می شدند) بر حماسی بودن و افسار گسیختگی سکانس می پردازد. او هر چه را که سمبلی از بورژوازی است، نابود می کند و این چنین قیام خود را تکمیل می کند.

این مطلب را هم بخوانید:   نقد فیلم That Obscure Object of Desire (میل مبهم هوس)

ممکن است احساس شود که برخی از سکانس ها نیاز به تحلیل و توضیح داشته باشند مانند خوابیدن گاوی روی تخت شخصیت دختر، کارگرانی سوار بر گاری که از میان مهمانی مجلل عبور می کنند و یا سکانسی که در آن مردی که روی سرش یک تخته سنگ گذاشته از یک پارک عمومی رد می شود و از کنار مجسمه ای می گذرد که آن هم روی سرش یک تخته سنگ دارد. شاید به همه ی این سکانس ها بشود یک تحلیل روانشناسی، نمادگرایانه، فرهنگی و سیاسی نسبت داد اما در واقع بونوئل در هنگام نوشتن فیلمنامه خود را به دست الهام می سپارد و ایده ها را می پروراند که گاهی هیچ ارتباطی هم با خط داستانی فیلم ندارند و یا اینکه برخی از ایده هایش برگرفته از رویاهای کودکی، خواب هایی که در طول زندگی دیده، علاقه مندی ها و یا خاطراتی که تجربه کرده است. به عنوان مثال ایده ی سکانسی که عبور مردی با یک تخته سنگ روی سر از یک مجسمه که او هم یک تخته سنگ روی سر دارد را نمایش می دهد را از”سالوادور دالی” گرفت که بر خلاف همکاری موفقیت آمیزشان در “سگ آندلسی” این بار به اختلاف خوردند و نتوانستند کار را با هم انجام دهند و تنها یک ایده از “دالی” به فیلم راه پیدا کرد. یا مثلا ابتدای فیلم که همانند مستندهای راز بقا آغاز می شود و به بررسی زندگی و ویژگی های عقرب ها می پردازد، مربوط به علاقه ی وافر بونوئل به حشرات است که حتی مدتی در رشته ی علوم طبیعی به تحصیل پرداخت.

و در پایان شاهد ادای دین بونوئل به کتاب “120 روز در سودوم” به نویسندگی “مارکی دو ساد” که بونوئل از او با نام های “ساد مقدس” یا “مارکی مقدس” یاد می کرد، هستیم. تعجبی هم ندارد چون “مارکی دو ساد” نقش بسزایی در تحول جهان بینی بونوئل ایفا کرد. در سکانس پایانی که هم چنان ملودی طبل زنی کالاندا به گوش می رسد، باز هم بونوئل لحن گزنده و تند خود را به کار گرفته است و با نشان دادن Duc De Blangis (یکی ازLionel Salem شخصیت های کتاب ۱۲۰ روز در سودوم) در شمایل عیسی مسیح، طعنه ی سنگین و سختی به مذهب می زند.

نقدی بر فیلم عصر طلایی‌ | L’Age d’or 1930 1

اگر چه می توان “سگ آندلسی” را نخستین فیلم سوررئالیسم دانست اما بونوئل و دالی پیش از پیوستن به این مکتب این فیلم را ساختند و چیزی درباره ی سوررئالیسم نمی دانستند. اما “عصر طلایی” را می توان مقدمه ی ورود این مکتب به سینما و تثبیت شدن بونوئل در جمع هنرمندان سوررئالیست دانست که به بیشتر اندیشه ها و دغدغه های بونوئل و دوستانش می پردازد. اندیشه هایی که همانطور که برای مردم آن زمان چندان قابل هضم نبوده است و ۵۰ سال در توقیف به سر برد، برای برخی از مردمان امروزه نیز قابل هضم نیست.

منبع: فلشخور

نظرتان را با ما در میان بگذارید