کانال تلگرامی ما رو از دست ندید!

ردپای اندیشه مارتین هایدگر در ایثار تارکوفسکی

ما همچون نهالی هستیم که باید از ریشه‌های خود خواه‌ناخواه سر از خاک برکشیم تا در اثیر بشکفیم و بَر دهیم.

1-مقدمه

مارتین هایدگر (1889-1976) فیلسوف مشهور آلمانی که از او به عنوان بزرگ ترین اندیشمند قرن بیستم و معلم تفکر آینده بشریت نام برده می شود که تاثیر فراوانی بر فلاسفه بعد از خود و حوزه های مختلف فکری داشت. . وی با .طرح مباحثی مانند هرمونتیک واقع بودگی شیوه نو از تامل و تفکر را در مبحث وجود پایه ریزی کرد ..از او به عنوان یکی از رادیکال ترین متنقدان جهان مدرن و مدرینته نام برده میشود که تاثیر زیادی بر جنبش های فکری پسا مدرنی داشت.

هایدگر در دوره اول زندگی فکری خود توجه زیادی به مسئله هنر نداشت ولی در دوره دوم فکری خود به ویژه در دو رساله مشهور خود به نام پرسش از تکنولوژی و سر آغاز کار هنری توجه ویژه به مسئله هنر در جهان فکری او نمود پیدا می کند که تا اخر زندگی وی این توجه به هنر در نوشته ها و جهان فکری او ادامه داشت.

پرسشگری پایه و اساس فلسفه مارتین هایدگر است او به درستی معتقد بود که اندیشه از پرسش شکل می گیرد و تا هنگامی پرسشی در کار نباشد اندیشه شکل نمی گیرد و بیان می کرد که در تاریخ اندیشه متافیزیکی اساسی ترین و آغازین ترین پرسش یعنی پرسش از وجود به دست فراموشی سپرده شده است و خواهان گسست و گذر از اندیشه متافیزیکی بود ..تاکیید و پرسش از وجود چه در هایدگر دوره اول چه در هایدگر متاخر نمود فراوانی دارد.

وی خواهان گذر و گسست از اندیشه های متافیزیکی بود…بنابراین او خواهان پشت سر نهادن هرگونه اندیشه ایدئولوژیکی و تئولوژیکی بود از نظر او اندیشیدن در این چهارچوب های فکری واقعیت فهم انسانی را ندید می گیرد وی بیان می کرد پرسش هایی که در نظام ایدئولوژیکی و تئولوژیکی مطرح می شود از دامنه چهارچوب این نظام ها فراتر نمی رود…بنابراین اندیشه هایدگر و نحوه مواجه او با این جهان فراتر از ایسم ها و نظام های اعتقادی و باوری است.

آندری تارکوفسکی ( 1932 -1986) کارگردان نویسنده و هنرمند مشهور اهل روسیه یکی از نامدارترین و تاثیر گذار ترین فیلم سازان تاریخ سینما است..معنویت فراموش شده و از دست رفته مواجه انسان با یک جهان نهیلسمی و فاقد معنا موضوع اصلی فیلم ها و اثر های ماندگار اوست.

نحوه مواجه او با بحران معنویت و نهیلیسیم در جهان مدرن در دفاع از ایسم ها نبود حتی یک برخورد اعتقادی و مذهبی صرف نبود..نحوه مواجه او با این بحران معنویت یک برخورد کاملا هنرمندانه بود…او با ابزار هایی که سینما در دسترس وی قرار داد دست به آفرینش و خلق جهان هایی زد که هر فرد در ارتباط با آن جهان می تواند گشایش های فکری و درونی را تجربه کند…همان طور که خودش گفت : رابطه انسان با یک دنیای کامل تر این یعنی سینما !

ایثار آخرین ساخته او محسوب می شود که آن را قبل از مرگش ساخت که به نوعی وصیت کاری او نیز محسوب می شود..این نوشته می کوشد گوشه ای از نزدیکی اندیشه های هایدگر و تارکوفسکی را نشان دهد..بدون شک گستردگی اندیشه های هایدگر از یک سو و عمق و تاویل پذیری آثار تارکوفسکی از سمت دیگر زمینه بسیار گسترده تر را برای پرداخت و بررسی عمیق تر فراهم می کند.

2- خطــری در سایه

هایدگر از معدود فلاسفه ای بود که بعد از جنگ جهانی دوم و گسترش بی سابقه تکنولوژی به آن پرداخت و درباره آن نوشت و در مقاله مشهور خود تحت عنوان پرسش از تکنولوژی به واکاوی و پرسش از ماهیت تکنولوزی از دید پدیدار شناسانه پرداخت که تاثیری شگرف بر اندیشمندان ما بعد خود داشت. هایدگر در این مقاله توضیح میدهد تکنولوژی امروز نوعی انکشاف است..ولی نه آن انکشافی که حضور بخش باشد…بلکه این انکشاف تکنولوژی به طبیعت تعرض کرده است و به اصطلاح با طبیعت در افتاده است ! و به طبیعت به چشم یک منبع قابل مصرف نگاه می کند که برای او هیچ معنی دیگری جز این ندارد.

این دید و نگاه طبیعت را به عنوان ابژه ای دم دستی قابل مصرف وذخیره سازی و حساب گری تقلیل داده است . در این نوع از نگاه طبیعت تنها یک منبع مصرفی محض برای انسان است. در این نوع ازنگاه انسان با طبیعت همسو نیست بلکه در مقابل او قرار می گیرد و به آن تعرض و تجاوز می کند..برای مثال درختی که روزگاری برای ادمیان دارای معنی بود و در زندگی او جریان داشت امروز تنها امری دم دستی و تنها برای مصرف و بهره برداری تجاری تقلیل پیدا کرده است.

هایدگر در این رساله برای این تعرض مثال زمین کشاورزی را بیان می کند : قبلا کشت کردن به معنای مراقبت کردن و نگهداری بود . کشاورز با کار خود معترض زمین زراعی نمیشد هنگام بذر پاشی کشاورز بذر را به دست قوای نامیه (طبیعت) می سپارد و بر رشد آن نظارت می کرد اما اکنون حتی کشت زراعی هم گرفتار مفهوم دیگری از به نظم در آوردن شده است به نظم در آوردن به مفهوم با طبیعت در افتادن.. در افتادنی که خود به معنای تعرض به طبیعت است کشاورزی هم اکنون چیزی جز صنعت ماشینی غذا سازی نیست.

هایدگر به درستی به ما نشان می دهد که سیطره تکنولوژی در جهان مدرن چگونه به یک بی معنایی و نهیلیسم ختم شده است…تکنولوژی به طور کلی طبیعت را به عنوان ابژه دم دستی تقلیل داده است.. به طور کلی جهان مدرن که از دید هایدگر اساس اندیشه اش متافیزیکی است از یک سو آدمی را تا سر حد یک حیوان ناطق، جوهر فکور، ذهن یا فاعل شناسا (سوبژه) تقلیل داده و از سوی دیگر مهم ترین وصف جهان را نیز ابژه بودن، یعنی موضوع و متعلَّق شناسایی بودن قرار داده ..است جهان / شیء را تا سر حد ابژه بودن برای یک سوبژه تنزل پیدا کرده است..بنابراین مهم ترین وصف طبیعتی که روزگاری برای آدمیان معنی داشت امروز ابژه بودن آن است..ابژه ای قابل مصرف ذخیره سازی و حساب گری..

تارکوفسکی در اولین سکانس از ایثار پدر ( الکساندر ) و پسری را به ما نشان می دهد که مشغول کاشتن درختی خشک هستند که نمادی است از طبیعت مورد تعرض قرار گرفته و معنویت فراموش شده …پدر برای پسر داستانی را از راهب ارتدوکس نقل می کند که تک درختی خشک را بر فراز کوهی میکارد و به مدت سه سال به آن رسیدگی می کند و درخت دوباره ریشه می یابد و شکوفه می دهد !.. پدر نیز امید دارد که این درخت بار دیگر ریشه یابد…امیدی بر خاسته از دل ایمان..امیدی که در ادامه رشته های از نا امیدی در آن نمایان می شود.

نگاه تاسف بار و نقاد الکساندر در ادامه و در گفت گویش با پسرش بیشتر روشن می شود..در جایی که اظهار می کند انسان با طبیعت در افتاده! و تمدنی را ساخته است که یک سره اشتباه است تمدنی که در ان بین پیشرفت های مادی و معنوی بشریت فاصله افتاده و راه و مسیر خودش را به اشتباه رفته…نگاهی که در ادامه به نگاهی حسرت بار تغییر می کند نگاهی حسرت بار به تابلوی نقشه اورپا در قرون وسطا که دوست نامه رسانش اتو برای او هدیه آورده…دوران قرون وسطی برای تارکوفسکی دورانی است که هنوز مدرنیته و به دنبال آن نهیلیسم در جهان سیطره نداشت…این موضوع در اثر دیگر تارکوفسکی یعنی استاکر نیز نمود دارد در جایی که نویسنده می گوید : زندگی در قرون وسطا جالب بود هر خانه از روح خودش را داشت هر کلیسایی خدای خودش را داشت مردم جوان بودند ولی حالا یک کودک چهار ساله هم پیر است..

در بخش اول فیلم ایثار تا آن هنگام که هنوز صدای جنگنده های که نوید جنگ جهانی سوم را می دهند بر فراز خانه الکساندر شنیده نشده خطری دیگر در جریان است خطری که بر خلاف خطر جنگ اتمی که واقعیت یا خیال بودن آن برای مخاطب کاملا روشن نمی شود..خطری است به شدت واقعی که در جهان مدرن در حال رخ دادن است .در بخش اول فیلم تصاویر مانند بعد از بر طرف شدن خطر و ایثار اکساندر روشن است…خطری که در جهان جریان دارد ولی خود را به روشنی نشان نمی دهد…صدای جنگنده ها و رادیو و تلویزیون آن را اعلام نمی کند ولی این خطر در جهان جریان دارد…حتی با بر طرف شدن خطر جنگ اتمی !..خطری در سایه جنگ جهانی سوم …خطر سلطه یک جهان نهیلسیمی و فاقد معنا خطر از دست رفتن معنویت خطر فاصله افتادن بین پیشرفت های مادی و معنوی بشریت..

خطر وقوع یک جنگ اتمی از زمان ساخته شدن این سلاح مرگبار بشریت را تهدید کرده است ..خطری که اوج آن در جنگ سرد بین امریکا و شوروری بود…خطری شاید روزی به خود جامعه عمل بپوشاند و شاید هرگز رخ ندهد..اما خطری بزرگ تر در حال حاضر در حال رخ دادن است ..در همین ثانیه ها و دقایق هایدگر در یکی از سخنرانی های خود اشاره به این خطر بزرگ تر می کند : اما فعلاً، در حال حاضر ـ و نمی‌دانم تا کی ـ انسان خود را در موقعیتی خطرناک می‌بیند. چرا؟ آیا صرفا‌ً برای اینکه ممکن است جنگ جهانی سوم به طور غیرمنتظر آغاز شود و به نابودی کامل بشر و انهدام کره‌ی زمین بینجامد؟ نه! در این طلوع عصر اتم خطری به مراتب بزرگ‌تر، حتی وقتی که خطر یک جنگ جهانی سوم هر برطرف شده باشد، آدمی را تهدید می‌کند. ظاهراً این سخن عجیب به نظر می‌رسد و البته عجیب هم هست، لکن تا وقتی که ما فکر نمی‌کنیم.

پس از این کدام خطر بزرگ ممکن است به ما روی کند؟ پس از این غفلت تام و تمام است که دست در دست تخصص هرچه بیشتر در برنامه‌ریزی حسابگرانه و بی‌اعتنایی عمدی به تفکر معنوی به سراغ ما خواهد آمد. بنابراین، مسأله حفظ گوهر ذاتی انسان و زنده نگاه داشتن تفکر معنوی است!

از نظر هایدگر خطر بزرگ تر از جنگ جهانی سوم خطر فراموشی تفکر معنوی است.که حتی با بر طرف شدن خطر بمب اتمی باز نوع بشر را تهدید می کند .البته که واضح است که تفکر معنوی از دید هایدگر معنویت تئولوژیک و اعتقادی صرف نیست زیرا هایدگر همواره خواستار گذر از هر نوع اندیشه و نگاه متافیزیکی بوده است ..تفکر معنوی از دید هایدگر تفکری حضور بخش و معنا بخش است تفکری که با پرسش آغاز می شود.

3- ایمان و امید و پرسش آغازین

در سکانس آخر از ایثار پسر بچه دلو های آب را به سمت درخت می برد نسل آینده که ایمان و امید به ریشه یافتن دوباره معنویت فراموش شده دارد در پای درخت دراز میکشد و در حالی که چشم به آسمان دارد می گوید..در ابتدا فقط کلمه بود نخستین آیه از کتاب مقدس ! و بعد می گوید این یعنی چی پدر؟..پرسش آغازین و فراموش شده توسط نسل اینده بیان می شود .امید فرزند به ریشه یافتن دوباره درخت معنویت تنها ناشی از ایمان نیست ..و تارکوفسکی ایمان و امید خود را برای ریشه یافتن دوباره معنویت از دل پرسش آغازین توسط نسل اینده به تصویر می کشد…همان پرسشگری که هایدگر پایه و اساس اندیشه خود را بر ان نهاد همان پرسش آغازین!

آیا درخت خشکیده معنویت فرصت دوباره ریشه یافتن در جهان مدرن را دارد؟ تارکوفسکی این امید را به ما می دهد همانند هایدگر که در پایان رساله پرسش از تکنولوژی اینگونه نوشت که هر چه به خطر نزدیک تر می شویم به همان اندازه راه های منجی به طور روشن تری می درخشند. و ما هم پرسش جو تر می شویم..زیرا پرسشگری تقوای تفکر است!..امیدی بر یافته از دل پرسشگری!

دوربین به بالا می رود در پست زمینه شاخه های خشک درخت رودخانه جریان دارد ..زندگی ادامه دارد..ایمان هست امید هست پرسش آغازین هست زندگی هست و تارکوفسکی تمام این مفاهیم را در یک سکانس و یک قاب جادویی برای ما به تصویر می کشد ! چه با شکوه!

حمید رضا خادم

نظرتان را با ما در میان بگذارید