کانال تلگرامی ما رو از دست ندید!

دوره آموزش فیلمنامه نویسی – قسمت نهم

آموزش فیلمنامه نویسی

چه چیز گفتگو را بد می کند؟

سه خطای مهم هست که نویسندگان تازه کار در نوشتن گفتگو مرتکب می شوند. مرسوم ترین خطا این است که همه شخصیتها مثل هم حرف می زنند چگونگی گفتن آنچه میگوییم تحت تأثیر عوامل مختلف از جمله محل رشد، طرز صحبت پدر و مادر، تحصیلات، سن و شغل است. شخصی که طی دوره تحصیل دست بزن داشته، شاید هنوز هم چیزی را «بی مزه» بنامد، در حالی که یک هیپی آن را «با حال» و یک جوان امروزی «افراطی» بنامد. (این یک مثال است. توصیه ای برای به کار بردن کلمات از مد افتاده به عنوان اصلی برای مشخص کردن نسل شخصیت نیست). وقتی فکر کردن درباره سابقه شخصیت ها را تمام کردید، در نظر داشته باشید که این حقایق چه تأثیری روی طرز حرف زدن آنها می گذارند. یکی از تمرین های خوب برای این منظور، نوشتن یک صفحه گفتگو برای هر شخصیت در زمینه یک موضوع واحد است. مثلا درباره یک خبر روز می توانند صحبت کنند. آنچه در این باره می گویند، فرق خواهد داشت و همین طور شیوۂ گفتن نیز متفاوت خواهد بود. اگر آنچه نوشته اید، شبیه هم بود، برگردید و به منابع و یادداشتهای مربوط به زندگینامه مراجعه کنید و بار دیگر امتحان کنید و یک صفحه دیگر از گفتگو را برایشان بنویسید. برای اینکه واقعا خود را امتحان کنید، صفحات گفتگویی را که نوشته اید به دوستی صمیمی بدهید و ببینید که درباره سخنگویی که در صفحات کاغذ آوردید، می تواند اظهارنظر کند یا نه.

این یکسانی گفتگوها حتی سریال های بد خانوادگی را شدیدا بی تأثیر و از یاد رفتنی می کند. پدر خانواده نصیحت می کند، مادر خانواده نصیحت می کند، بچه ها نصیحت میکنند و حتی اگر سگشان هم می توانست حرف بزند، نصیحت می کرد. در این صورت، کار نویسنده ساده می شود، چرا که هر مزخرفی که به ذهنش می رسد می تواند در دهان هر کسی که بخواهد قرار دهد. یکسانی گفتگوها برای طنز موقعیت هم به هیچ وجه کارآمد نیست. اگر به بهترین آثار مبتنی بر طنز موقعیت از جمله مش، فریادهای شادی یا تاکسی مراجعه کنید، در خواهید یافت که رادر مثل هاوکی حرف نمی زند، دایانا مثل سامه سخن نمی گوید و حرف زدن لاتكا فقط منحصر به خود اوست.

خطای دوم با خطای اول فرق میکند و این است که شخصیت بدون توجه به شرایط گوناگون به یک صورت عمل میکند. مثل جیمزباند که در بدترین وضعیت هم خونسرد می ماند و این مشخصه اوست؛ بله عالی است. اکثر آدم ها در مواجهه با مرگی قریب الوقوع طور دیگری حرف می زنند تا در مواجهه با خداحافظی دوستی که به سفر می رود. در اینجا شگرد کار این است که ذهن خود را در شرایطی قرار دهید که برای شخصیت خلق کرده اید و همین طور یادآوری کنید که آدم های دیگر در چنین اوقاتی چگونه حرف می زنند. برای این وضع و مبارزه جویی های دیگری که در برابر نویسنده قرار میگیرد، گذراندن کلاس اصول بازیگری بسیار عالی است. کلاس شما را وا می دارد تا با مسایل بازیگرانی مواجه شوید که در نهایت نوشته شما را بیان می کنند. این کلاس ابزار جدیدی در اختیار شما قرار میدهد تا خود را در موقعیت شخصیت های نمایشی قرار بدهید.

مسئله سوم این است که نویسندگان اغلب آن قدر تعریف (پرده برداری) در گفتگوی شخصیت ها می گذارند که دیگر همانند طرز صحبت مردم به نظر نمی رسد در این حالت نویسنده رمان امتیاز مشخصی در اختیار دارد. او خیلی ساده می تواند بنویسد: «باب و فرد بیست و سه سال بود که یکدیگر را می شناختند.» اما افسوس که فیلمنامه نویس اغلب همان روش ذخیره ای را انتخاب می کند: «الان چند وقته همدیگر رو میشناسیم، باب – بیست سال؟»، «بیست و سه سال، فرد.»، «امکان نداره. عجب؛ یادته وقتی که .. .

شما میدانید که پرده برداری وقتی دست و پاگیر و نسنجیده است که شخصیت ها مطالبی را به هم می گویند که منطقا می دانند. اگر دریابید که آدمهای نمایش شما نسبت ظریف تر از گوینده «مارجی، چون تو بهترین دوست منی میتونم بهت بگم که شوهرم ادوارد، زیادی مشروب میخوره و مقام مدیریتیش در هکن سک استیل ورکسن در خطره» هستند، متوجه خواهید شد که وقتش رسیده که سراغ کامپیوتر بروید. یکی از روش های حل این مسئله ارائه آرام آرام اطلاعات در زمان های مختلف مربوط به یک صحنه یا چند صحنه است. در زندگی واقعی همیشه هرچه در ذهنمان می گذرد، مستقیما و مفصل نمیگوییم. به طور کلی موضوعی را مطرح می کنیم، طفره می رویم، بر می گردیم سراغش، دورش را خالی میکنیم و امیدواریم که مخاطب جان کلام آنچه ما را می آزارد، بگیرد.

روش مفید دیگری که بدبختانه زیاد به کار رفته، گذاشتن شخصیتی در صحنه است که از هیچ چیز خبر ندارد ولی این حق را دارد که هرچه می خواهد بپرسد؛ مثلا پلیس با خبرنگار. هرچه او درباره سه شوهر خانم مناهان که به طرز مرموزی مرده اند، بفهمد ما هم می فهمیم. این روش تبدیل به فرمول نگارش درام یک ساعته تلویزیون شده است اگر چیزی می نویسید که مایل هستید کمتر فرمولی به حساب آید، در جستجوی آدم های دیگری باشید که می توانند نقش بازپرس را ایفا کنند؛ مثلا همسایه جدید، کارمند جدید و یا مددکار اجتماعی.

گاهی بهترین شیوه حذف پرده برداری زیادی، ارزیابی مجدد این موضوع است که مخاطب چقدر نیاز دارد که بداند به مخاطب این فرصت باید داده شود تا خودش جاهای خالی را پر کند. دانشجویی نزد من آمد که صحنهای طولانی نوشته بود که طی آن خبرنگاری با سابقه با خبرنگاری جوان و تازه کار نوشیدنی می نوشند. خبرنگار با سابقه که زمانی بسیار معتبر بوده است، اکنون در هفته نامه ای نه چندان معتبر مشغول کار است. خبرنگار جوان از او می پرسد که چه اتفاقی افتاده و خبرنگار مسن تر صحبتی طولانی را شروع می کند که چگونه به علت الکلی بودنش چندین کار را از دست داده است. پیشنهاد کردم که آن سخنرانی بلند خبرنگار مسن را خیلی ساده جایگزین کند با اینکه گیلاس مشروب را بردارد و بگوید: «این. اتفاقی که افتاد این بود.» مخاطب بقیه اش را حدس می زند.

وقتی اطلاعات حیاتی و مهمی دارید که حتما باید انتقال دهید، ببینید که راهی برای جایگزینی گفتگو با حرکت یا عملی وجود دارد یا نه اگر شخصی به مدرک تحصیلی خود می بالد، نشان دهید که مدارکش را روی دیوار اتاق نشیمن نصب کرده است. اگر مادری بیش از حد مراقب فرزندانش است، نشان دهید که روی مکالمهای که انجام میدهد، تمرکز ندارد؛ چرا که در حالتی عصبی ناظر بازی فرزند کوچکش است. اگر مردی از کارش ناراضی است، نشان دهید که صبح با دارو خودش را آماده کار می کند. همه این موارد کارآمدتر از گفتگو هستند که حسن استفاده از آزادی شما را می گیرند. در واقع، با تصویر و به همین خوبی با کلمات کار میکنید.

چگونه می توان گفتگو را واقع نما کرد؟

هدف شما نوشتن گفتگوی واقع نماست، اما به اندازه مکالمه واقعی بریده بریده نیست. اگر به اندازه کافی مسن هستید که پخش سخنان سڑی نیکسون را به یاد آورید، فراموش نکرده اید که مردم چنین فکر میکردند: ۱. این مرد کلاهبردار است؛ ٢. این مرد زیاد قسم میخورد؛ ۳. این مرد احمق است که نمی تواند یک جمله ساده را تمام کند. در واقع، نیکسون کم تر از ما بر زبان مسلط نبود، بلکه ما این امتیاز را داریم که هیچ گاه حرفهایمان ضبط و بعد، پخش نمی شود. اگر میخواهید امتحانش کنید، مکالمهای عادی را ضبط کنید و دقیقا آن را از نوار پیاده کنید و به دیگری بدهید و از او بخواهید که این گفتگو» را ارزیابی کند. احتمالا طرف فکر می کند که صحنه ای با شرکت دو ابله نوشته اید.

حین نگارش گفتگو باید تردید، توقف و شروع و تکرار سخنان واقعی را به اندازهای به کار ببرید که حرف ها واقعی به نظر برسند، اما نه آن قدر که مانع جریان مفهوم و پیشرفت اطلاعاتی شود که می خواهید منتقل کنید.

از طرف دیگر، بعضی نویسندگان دچار تفریط می شوند: اگر شخصیت شما مثل ویلیام اف. با کلی به نظر برسد، باورپذیر نخواهد شد. به همین قیاس، گفتگوی شاعرانه که در رمان کارآمد است، لزوم در فیلمنامه کارآمد نیست. بهترین نمونه این حالت، تلاش های مکرری است که برای اقتباس رمان های اف. اسکات فیتز جرالد صورت گرفته است کلماتی که او به کار می برد، گرچه بر صفحه کاغذ زنده و گویاست، اما در دهان متکلف و تصنعی به نظر می رسند.

بهترین شیوه امتحان کردن گفتگو با صدای بلند خواندن آن و بازنویسی و بعد ارائه به بازیگران آماتور یا حرفه ای است تا بخوانند. لازم نیست در نیویورک یا هالیوود باشید که بتوانید این کار را انجام دهید؛ گروه آماتور بازیگران تقریبا در همه جا هستند؛ دانشکده های بازیگری یا بخش های درام دانشگاه ها از این جمله اند. آنها خیلی هم خوشحال خواهند شد که فیلمنامه را برای شما بخوانند. به اظهارنظر بازیگران دقت کنید و گفتگوهایی را که برایشان مسئله ساز است، بازنویسی کنید.

نمایشنامه نویس این شانس را دارد که حین تمرین بازنویسی کند. اگر به شیوه پیشنهاد شده با بازیگران کار می کنید، حین نوشتن برای تلویزیون و سینما نیز می توانید از این روش استفاده کنید.

چگونه می توانید استعداد گفتگوی خوب نوشتن را در خود پرورش دهید؟

آموزش نوشتن گفتگوی خوب از آن موضوعاتی است که حتی متبحرترین نویسندگانی را نیز که با آنها مصاحبه کرده ام، مرعوب می کند. اگر بخواهیم از اصول کلی راهنمایی که در این جا ارائه شد، فراتر برویم، قدم در حیطۀ جایگزینی کلمه، طول جملات، روش ایجاد دلهره در یک سطر و امثال اینها، خواهیم گذاشت. این موارد شاید حیاتی باشند، اما رشته کلام را به حدی خرد و ریز میکنند که از دست رفتن حس کلی، ضرباهنگ و سرعت گفتگو را ساده می کنند. به همین دلیل، بعضی نویسندگان گفته اند: «یا می توانید گفتگوی خوب بنویسید، یا نمی توانید. نوشتن گفتگوی خوب را نمی توانید یاد بگیرید.»

با وجود این، می توانید گفتگونویسی را با توجه به عوامل اصلی مورد بحث این فصل و با گوش کردن، بهبود بخشید. استراق سمع باید عادت شما شود. در ایستگاه اتوبوس، در قهوه خانه، در صف بقالی، در کافه، در آسانسور – و هر جا که مردم جمع می شوند – خود را مجبور کنید که از رؤیا در بیایید و به طرز صحبت مردم با یکدیگر گوش کنید. به روحیه آنها دقت کنید و متوجه باشید که این امر چه تأثیری بر حالت سخن گفتن آنان دارد. در ضمن، مشتاق صحبت کردن با غریبه ها باشید. در این صورت، همه ما آدم های جالبی را دیده ایم؛ در هواپیما، مردی را دیدم که برای دیدن پسرش که متهم به قتل شده بود، راهی تولسا بود. در اتوبوس بین شهری، به یک ویلی لومن واقعی برخوردم. در یک می فروشی کوچک در وایکامب مارش نزدیک لندن، کهنه سربازی از جنگ جهانی دوم را دیدم که با استفاده از نمکدان و فلفلدان و شیشه آبجو صحنه جنگی را توضیح می داد. از این برخوردها خیلی چیزها می آموزید و از آن جا که با غریبه ها مواجهید، اگر برای شما حرف های خسته کننده ای بزنند، به راحتی می توانید آنها را ترک کنید.

اگر بخواهید که این روند به شمای نویسنده کمک کند، باید به صورت فعال گوش کنید. در عین حال که از شنیدن حرف های طرف لذت می برید، باید تجزیه و تحلیل کنید، کلمات مورد استفاده را یادداشت کنید، ضرباهنگ، سرعت و عبارات جالب را برای استفاده احتمالی در آینده، بنویسید. به عنوان مثال، اخیرا مکالمهای بین دو جوان در بقالی نزدیک خانه ما جریان داشت. یکی از آنها شاکی بود که دوست دخترش او را ول کرده و با شخص دیگری روی هم ریخته است، که «قدش کوتاهه، زشته، منشی پشت میز نشینه؛ ولی پولداره». بدیهی است که گوینده قد بلند، تقریبا خوش تیپ و کسی باشد که کارهای بدی می کند و ثروتمند نباشد. یکی از موارد آزاردهنده برای این جوان، این بود که پشت میز کار کردن همردیف زشتی، بد بود؛ و دیگری خود اصطلاح «منشی پشت میزنشین» بود.

گاهی احتیاج به تلاش و کوشش دارید تا خود را به جایی برسانید که آن نوع صحبت هایی را بشنوید که در فیلمنامه خاصی مورد استفاده قرار دهید. اگر از شهر بزرگ فاصله زیادی دارید، باید به محیطی که در دسترس دارید بروید. اگر فیلمی درباره جوانان می نویسید، توی باشگاه موسیقی پرسه بزنید. اگر احساس میکنید که خود آگاهید، می توانید مدام به خود بگویید: «من اینجام چون بچه ام توی گروه موسیقیه؛ همونی که موهای ارغوانی داره و گوشی ایمنی روی گوششه.» اگر فیلمنامهای پلیسی مینویسید، به کافهای بروید که افسران پلیس آنجا می روند (که معمولا یکی نزدیک حوزه حفاظتی هست). فقط به این فکر کنید که: می توانید به جاهای جالبی بروید، استراق سمع کنید، با دیگران حرف بزنید و این کار را بخشی از کارتان به حساب آورید. بدون شک این یکی از جالب ترین مزایای جنبی نویسنده بودن است.

نظرتان را با ما در میان بگذارید