انقلاب موسیقی در سینما

در روزهایی که مردم دنیا جایی برای ابراز دردها، خنده ها، عشق و تمام حواس انسانی خود نداشتند در جایی که جنگ ها سمبل نمایان انسانیت بودند و کسی حتی نمیدانست تصویر و صدا که زبان مشترک تمامی انسانها در تمام نقاط کره خاکیست سینما زاده شد.سرزمین هایی که در سرمای استخوان ساز و عطش ملتی را سوق به سوی گنجی پنهان میداد بله زبان سینما یعنی زبان تصویر و صدا که فارغ از هر گویش و زبان و لهجه ای زنجیره بشر را با قدرت ادراک بهم وصل میکرد… تصاویری که از همان ابتدا با طنین موسیقی همراه شد گویی تصاویر متحرک ( فیلم) به تنهایی قادر به انتقال حس نبودند.رفته رفته با شکل گیری و سامان یافتن روز افزون تکنیک در سینما موسیقی نیز در فیلمها جایگاه خود را طراوت بخشید و با ریتم مناسب تکنیک سینمایی همراه کردند از سازبندی ها گرفته تا نوشتن نت ها و چفت و بست شدن صدا و تصویر به مانند قفل و کلیدی که روی هم مینشینند…

در روزگاری که سینمای صامت با موسیقی تقریبا ناموزون و نامتناسب روی تصاویر دنبال میشد همگان در رویای آوردن کلام روی نوار بودن بعدها کلام اضافه شد ولی همچنان خلایی در فیلمها حس میشد ..آن حفره موسیقی موزون بود موسیقی ای که در لحظه به لحظه فیلم متناسب با تصاویر باشد موسیقی که در لحظه ترس حس ترس را منتقل میکرد در لحظه عشق حسی لطیف را بارور میکرد و در لحظاتی که درام شکل آرام خود را می پیمود موسیقی روحی آرام به خود میگرفت. برای نمونه تاثیر انقلابی موسیقی در سینما ذهن شما را  به شاهکاری از آلفرد هیچکاک و فیلم روانی او به سال 1960 معطوف میکنم.هیچکاک برای موسیقی متن این فیلم قرار بر این گذاشت تا از ارکستر سمفونی کلاسیک بهره ببرد ولی بعدها رای او برگشت و موسیقی متن را به برنارد هرمان آهنگساز چیره دست سپرد.. هرمان تنها برای موسیقی سکانس مشهور دوش حمام چنان موسیقی ای خلق کرد که خود هیچکاک بعدها اذعان داشت تنها موسیقی متن فیلم سهمی 33 درصدی از تاثیر فیلم بر مخاطب را مال خود کرده است!و بهمین دلیل دستمزد هرمان را دوبرابر کرد! حال کافیست از آن صحنه موسیقی هرمان را گرفت متوجه خواهید شد که موسیقی مناسب چه انقلابی در پی دارد!

یا همین بس نظراتی چند از سینماگرانی  درمورد پروسه ساخت فیلم بشنویم : برای نمونه کوبریک این کمالگرای نابغه ی سینما تولید یک فیلم را به مشابه یک قطعه موسیقی میداند که نقطه ای شروع اوج و یک نت پایانی دارد… جارموش که خود با موسیقی پیوند دارد ، موسیقی را دقیقا یک ” رهایی ” مینامد. یا فیلمساز گرانقدر کشور خودمان عباس کیارستمی هرچند موسیقی را در فیلم  نوعی زنگ تفریح و ایجاد فاصله مخاطب با اثر بعنوان استراحتی کوتاه میدانست و عنوان داشت که سینمای خوب به موسیقی احتیاج ندارد اما همین امر هم به خودی خود میتواند اثبات گر تاثیر موسیقی بر سینما باشد که فیلمسازی مثل او باز از انتخاب موسیقی های کلاسیک در آثار خود اجتناب نمیکرد .

این مطلب را هم بخوانید:   نقد فیلم هشت و نیم اثر فلینی

به نوعی میتوان گفت موسیقی یک تکنیک اضافه شده به تکنیک های بیشمار فیلمسازی بود شاید کامل ترین آنها که بسته به محوریت داستان فیلم ، تاثیرگذاری و ذهنیت فیلمساز با انتخابی خردمندانه انقلابی میتوانست عمل کند. مثالی میگویم تا بطور روشن بر شما منظور اینحانب آشکار گردد: فیلم روانشناختی ای را درنظر بگیرید که میخواهد شخصیت تنها و به فروپاشی روانی رسیده داستان را به ما معرفی کند. در اینجا فیلم روان شناختی Angst 1983 محصول کشور آلمان را میتوان عنوان کرد که با تکنیک ” لایت موتیف ” قطعه اصلی آلبوم موسیقی را بصورت واریاسیون های متعدد در طول فیلم و صحنه های حساس آن پخش میکند.  کوبریک برای فیلمهای خود از آهنگساز بهره نمیبرد و نظر او این بود تا وقتی قطعات کلاسیک آهنگسازانی همچون بتهوون، اشتراوس، باخ  و … هستند چرا میبایست از آهنگساز بهره جست و این تصمیمات او در به کار بردن قطعات حماسی کلاسیک را میتوان امروز هم درک کرد چه میزان در تاثیرگذاری خط فکری اش بر مخاطب سهم بسزایی داشتند! صحنه های پرواز اودیسه ای فضانورد در بین کهکشانها تا رسیدن به مونولیت را بخاطر آورید با طنین قطعه ” چنین گفت زرتشت نیچه” ریچارد استراوس دوم یا سمفونی شماره نهم بتهوون به هنگام شکنجه الکس پرتقال کوکی یا موسیقی باشکوه افتتاحیه فیلم چشمان کاملا بسته و یا تاثیر خوفناک موسیقی سکانس مهمانی همین فیلم…

موسیقی در سینما نگرشی را جلا داد به نام احساس که در برخی از فیلم ها موسیقی رنگ زیبایی را بر این تابلو می زند فیلمی همچون پاپیون علاوه بر زیبایی زیاد فیلم ما با موسیقی متنی مواجه می شویم  که انسان را حتی بیشتر از فیلم به سوی ازادی حرکت می دهد در این فیلم موسیقی ادم را از آن قفس نجات می دهد و باعث تخلیه احساسات ما می شود موسیقی شاهکار اثر جری گولد اسمیت بسیار روح نواز است و بازی خاص را با روان انسان شروع میکند .

این مطلب را هم بخوانید:   گابریل گارسیا مارکز و نگاهی به دو اثر شاخص او

اما یک سینما وجود دارد که موسیقی خالص و مملو از احساسات است و ان حالت شاعرانگی فیلم هایش برای ما ایرانیان که با تم های شرقی خو گرفته ایم تا تار و پود جانمان در مینوردد و آن سینما یونان است که همانطور در عین زیبایی فیلم های شعرگونه، موسیقی علی الخصوص سینمای کارگردان ارزشمند تئو آنگلوپلوس که همگان فیلم ابدیت و یک روز او را یک اثر شاعرانه می دانند اما آنچه غنای شعری این اثر را چندین و چند برابر میکند نه تنها زبان تثویر بلکه زبان موسیقی  با آهنگسازی بانو النی کاریندور میباشد که قلب ما را تسخیر میکند. در این فیلم که کاملا میتوان چشم ها را بست و با احساسات ارتباط گرفت .وقتی ما به سراغ فیلم نگاه خیره اولیس یا چشم اندازی در مه  می رویم متوجه قدرت موسیقی بر روی فیلم می شویم طوری است که انگار فیلم دارد با موسیقی بیان می شود و هر لحظه از فیلم را باید با موسیقیش درک کرد نه بدون آن ، آنگلوپلوس در فیلم های دیگرش هم از موسیقی استفاده به سزایی میکند و برای ما سینما دوستان حائز اهمیت است . دشت گریان او که سرگذشت انسانهای بی سرزمین را در مرزهای جدا افتاده با دلی پر ز خون و ناامید هریک در گوشه ای که معجزه ی موسیقی حتی شده برای دقایقی آنها را از غم و اندوه زمینی رهانیده به شیدایی میرساند و لبخندها شکوفه زده و عشق و رقص سازش به صدا درمیاید.

موسیقی را ما می توانیم در هر گوشه ای از سینمای جهان بیابیم تا تاثیر شگرف آن در اسیر کردن احساس و ذهن ها را لمی و حس کنیم.  سینمای ایتالیا هم از این مهم استثنا نبود و فیلمسازان بزرگ این کشور  خارق العاده از موسیقی در جهت القای محتوای خلق شده در فرم سینمایی خود بهره بردند برای نمونه  پیر پائولو پازولینی که با استفاده از سمفونی های  باخ در فیلم انجیل به روایت متی ما را وارد حس  الهی_ معنوی گونه ای مرموز میکند بله حتی کارگردانی با دیدگاه های متفاوت و عقایدی شگفت انگیز هم با موسیقی ارتباطی قوی دارد که در فیلم هایش میبینیم که موسیقی با ما ارتباطی فراتر از باور یک انسان عادی دارد و حالاتی برقرار می کند که وارد جنگی روانی و عاطفی بین باورها و ناباوری هایمان میشویم و ناخواسته جدالی در درون ما با خودمان شکل میگیرد. همین واسطه سازی صدا بین تصویر و مخاطب در فیلم،  خشونت را در اثر او از حالت انزجار در قالب مرثیه ای برای دوران مدرن و پست مدرن بدل میکند.

این مطلب را هم بخوانید:   دانلود مجله رادیکال شماره دوم

در آخر میتوان سینمای ژاپن را به میان اورد که سنت ها و موسیقی شان تاثیر خالص را بر این سینمای استثنایی دارد چه در کارهای کوروساوای بزرگ و چه در کارهای کوبایاشی٫ ما سینمای ژاپن را بر مبنای سنتشان میبینیم اما موسیقی شان فیلم را رواتر و طوفانی تر می کند در داستان هایی که اغلب سامورایی  هستند ما با موسیقی های مرموز ژاپنی سر و کار داریم و در نهایت ما با ریتم موسیقی فیلم جلو می رویم. گویی آن ریتم راه رفتن توشیرو میفونه با ضرباهنگ موسیقی متن ساخته شده توسط ماسارو تاسو عجین شده و با هر قدمی که میفونه برمیدارد تا لحظه ای که کف پای او به زمین اصابت میکند ریتم حفظ میشود.

کارگردانان دیگری هم از موسیقی استفاده ای کردند تا فیلم هایشان قدرت بیشتری در بیان سوز و گداز مفهوم اثر پیدا کند و دل مخاطب را تا اعماق بسوزاند  از جمله آن ها کوستا گاواراس می باشد با موسیقی فیلم حکومت نظامی که یکی از غم انگیزترین موسیقی های تاریخ که با محیط فیلم کاملا همخوانی دارد  ذهن و احساسات را در تار خود گیر می اندازد .

در آخر باید یادآور شد که سینما و موسیقی هرگز از هم جدا نبوده و گویی مادری فرزندان خود را در باغی به رقص در میاورد… سینما با موسیقی اوج میگیرد و احساس میطلبد و موسیقی در ذهن تصویر میسازد گویی در نبود یکی دیگری غایب را میافریند: سینما موسیقی را و موسیقی سینما را.

” هرکه صدای موسیقی را نمیشنود آنکه میرقصد را دیوانه می انگارد” _ فریدریش نیچه

نیما والی زاده

نظرتان را با ما در میان بگذارید




کانال تلگرامی ما رو از دست ندید!