کانال تلگرامی ما رو از دست ندید!

دوره آموزش فیلمنامه نویسی – قسمت هفتم

آموزش فیلمنامه نویسی

بهترین شیوه دستیابی به این احساس که فیلم های موفق چه ساختاری دارند، تجزیه و تحلیل فیلم های کارآمد است. اکنون که نوار فیلم های سینمایی در دسترس است، کار را ساده تر از گذشته می کند. فیلم را در حالی تماشا کنید که دفترچه یادداشت و ساعتی پیش رو دارید. ماجرای اصلی صحنه های عمده را یادداشت و دقت کنید که چه مقدار زمان گذشته است. بعد، داستان را به سه پرده تقسیم کنید. یادآوری می کنیم که پرده اول وقتی به پایان می رسد که شخصیت تعهدی نسبت به هدف بروز می دهد. پرده دوم وقتی پایان می یابد که کشمکش نهایی با لحظه افشای حقیقت مربوط به هدف در شرف وقوع است و پرده سوم وقتی پایان می یابد که فیلم تمام می شود.

معمولا پرده اول حدود سی دقیقه، پرده دوم حدود شصت دقیقه و پرده سوم حدود سی دقیقه طول میکشد (و به همین نسبت برای فیلم های بلند تر و کوتاه تر از دو ساعت، پرده ها تنظیم می شوند). با مرور یادداشت های خود دقت کنید که هر صحنه چگونه بذر صحنه های بعد را می کارد. از خود بپرسید: آیا منطقی حاکم است؟ آیا طی پردۀ دوم کشمکش ها شدت پیدا می کنند؟ آیا گره گشایی پرده سوم با کل کار مرتبط است؟ اگر ساختار خوب کار نکند، وقت بگذارید و ببینید که چگونه می توان آن را بهبود بخشید.

ساختار سه پرده ای فیلمنامه: دو مثال نمونه

برای این که تقطیع ساختار را نشان دهیم، خلاصه دو فیلم موفق ئی. تی و مردم عادی را در اینجا آورده ایم. زمان مشخص شده پایان هر سکانس، نسبت به ابتدای فیلم تنظیم شده است. اجازه دهید با فیلم ئی. تی نوشته ملیسا متسون شروع کنیم.

خلاصه ئی. تی

پرده اول

ئی. تی و یاران بیگانه اش در جنگل فرود آمده اند. ئی. تی در حين تفحص با عدهای شکارچی (مأمور) مواجه و پنهان می شود، اما مأموران جای او را یافته تعقیبش میکنند. بیگانگان دیگر متوجه می شوند و قبل از اینکه ئی. تی به آنها برسد، سوار سفینه فضایی خود شده و فرار میکنند. ئی. تی جا می ماند (دقیقه اول).

اليوت ناظر برادر بزرگترش مایک است که با دوستانش «سیاه چاله ها و اژدها» را بازی میکند. آنها اليوت را به حساب نمی آورند تا اینکه پادو پیتزا فروش از راه می رسد و او را می فرستند تا پیتزا را تحویل بگیرد.

الیوت که پیتزا را گرفته در حال برگشت به طرف ساختمان است که سر و صدای رمزآلودی از طرف حیاط خلوت میشنود.

اليوت وحشت زده ادعا می کند که چیزی به احتمالا جن – در حیاط خلوت پنهان شده است. بچه های بزرگ جستجو می کنند و چیزی نمی یابند (دقیقه هفتم).

همان شب، اليوت از بیرون صدای رمزآلود دیگری می شنود. چراغ قوه به دست جستجو می کند و برای اولین بار چشمش به ئی تی می افتد. هر دو از وحشت در می روند (دقیقه دوازدهم).

روز بعد، اليوت مقداری آب نبات در جنگل می ریزد تائی. تی را دوباره به خانه بکشاند.

سر شام، اليوت بار دیگر با شک و تردید خانواده اش درباره تجربه دیدار ئی. تی مواجه می شود. الیوت خسته از عکس العمل دیگران، با صحبت از پدرش که با زن دیگری به مکزیک گریخته، احساسات مادر را جریحه دار می کند.

اليوت اواخر شب جلو خانه می نشیند و منتظرئی. تی می ماند. وقتی ئی. تی تاتی تاتیکنان از گاراژ بیرون می آید، الیوت زبانش بند می آید (دقیقه چهاردهم).

الیوت ئی. ئی را به خانه می برد و در اتاق پنهان می کند. بعد با حرکات دست شروع به برقراری ارتباط می کنند و به تدریج ترسشان از یکدیگر می ریزد.

شاهدیم که مأموران، جنگل را در جستجوی ئی. تی میگردند. دقیقه بیستم).

صبح روز بعد اليوت ظاهرا تب کرده در رختخواب می ماند و كل روز را تنها با ئی. تی می گذراند و فرصتی می یابد تا نقش و کارکرد وسایل مختلف را به ئی. تی نشان دهد. ئی. تی علاقه شدیدی به آموزش زمینی پیدا می کند. پسرک و بیگانه خیلی خوب با هم اخت میشوند (دقیقه بیست و پنجم).

وقتی مایک از مدرسه بر می گردد، اليوت به او اجازه میدهد که ئی. تی را ببیند. مایک میخکوب می شود، اما واکنش او از دیدن این موجود بیگانه، در مقایسه با واکنش خواهر کوچکتر، گرتی، هیچ است.

وقتی مادر به خانه می آید، اليوت خواهر و برادرش را وا می دارد که قسم بخورند تا درباره ئی. تی چیزی نگویند. الیوت اعلام می کند که قصد دارد این موجود بیگانه کوچک را برای خود نگه دارد. ناگهان، اليوت مسئول – و بالطبع مورد احترام – قرار میگیرد. (دقیقه سی ام)

پرده دوم

بار دیگر شاهدیم که شکارچیان منطقه را بررسی می کنند. وسایل بسیار پیشرفته آنها نشان میدهد که نوعی مأمورند.

سه بچه در اتاق اليوت به ئی. تی غذا می دهند. الیوت با استفاده از کتابی مصور که دنیا را تصویر کرده می کوشد ئی. تی را به حرف بیاورد که اهل کدام سیاره است. ئی. تی با به حرکت و گردش درآوردن توپها و میوه ها در فضای اتاق جواب سؤال اليوت را میدهد. این اولین نمایش قدرت جادویی ئی. تی است (دقیقه سی و ششم).

الیوت و مایک به مدرسه می روند. بچه های همسایه ادعای اليوت را که جنی در گاراژ بوده مسخره میکنند.

ئی. تی در خانه به همه جا سر می زند و تفحص می کند. بین الیوت که در کلاس زیست شناسی است و ئی. تی، برش موازی میشود و ارتباط غیر عادی ئی. تی و الیوت را نشان میدهد. وقتی ئی. تی آبجو مینوشد، الیوت در کلاس آروغ می زند. وقتی الیوت قورباغه ای را توی زندان شیشه ای می گذارد، گویی ئی. تی به او القاء می کند که آن را برهاند.

ئی. تی حین تفحص خانه کارکرد تلفن را در می یابد و برای تماس با سیاره اش به فکر استفاده از آن می افتد (دقیقه چهلم).

وقتی مادر به خانه می آید، از مدرسه به او تلفن می شود و اطلاع می یابد که الیوت رفتار ناشایستی از خود بروز داده است. در همین احوال، گرتی کوچک به ئی. تی چند کلمه یاد می دهد.

وقتی مادر، اليوت را به خانه می آورد، الیوت از اینکه ئی. تی حرف می زند، تعجب می کند. ئی. تی برای اولین بار می گوید: «ئی۔ تی تلفن میکند به خانه» اليوت در می یابد که نمی تواند او را پیش خود نگه دارد. او باید به ئی. تی کمک کند تا با سفینه فضایی تماس بگیرد (دقیقه پنجاهم).

مأموران فدرال را نزدیک خانة اليوت می بینیم.

اليوت و مایک ابزاری برای ئی. تی جمع آوری می کنند تا او وسیله ارتباطی تهیه کند. مایک متوجه میشود که حال ئی. تی زیاد خوب نیست.

ئی. تی وسیله ارتباطی را می سازد (دقیقه پنجاه و پنجم).

روز جشن هالووین است و بچه ها نقشهای طرح میکنند تائی. تی را دور از چشم مادر از خانه خارج کنند. بنابراین، پوششی چون کفن روی ئی. تی میکشند.

اليوت، مایک وئی. تی از خانه خارج می شوند و با نوجوانان دیگر از خیابان ها می گذرند (دقیقه شصتم).

اليوت و مایک طی هدایت ئی. تی به مکان خاصی برای برقراری ارتباط با سفینه فضایی، در آسمان دوچرخه سواری میکنند.

هر سه پس از فرود از آسمان اقدام به برپا کردن وسیله تماس می کنند.

در همین احوال، مأموران فدرال ردئی. تی را پی می گیرند و به زور وارد خانه الیوت می شوند.

در جنگل، ئی. تی سعی می کند برای الیوت توضیح دهد که جالش خوش نیست. الیوت به خاطر از دست رفتن ئی. تی غمگین می شود (دقيقة شصت و چهارم).

صبح روز بعد، الیوت کنار وسایل تماس از خواب بیدار می شود و با جای خالی ئی. تی مواجه می گردد.

اليوت ظاهر بیمار به خانه بر می گردد و به مایک میگوید که ئی. تی ناپدید شده است. مایک سر در پی ئی. تی می گذارد (دقيقة هفتادم).

در حالی که مایک سوار دوچرخه ئی. تی را جستجو میکند، تحت تعقیب مأموران فدرال قرار می گیرد.

مایک، ئی. تی را در دهانه فاضلاب می بیند. این موجود بیگانه زرد و رنگ پریده به نظر می رسد.

مایک، ئی. تی را به خانه می آورد. مادر برای اولین بارئی. تی را می بیند. الیوت می گوید: «فکر میکنم داریم میمیریم.» (دقيقه هفتاد و دوم).

مأموران فدرال که لباس محافظان را به تن دارند، سریع وارد خانه می شوند و آن را مهر و موم میکنند.

اليوت وئی. تی به کوشش دانشمندان و دکترها در قرنطینه و محافظت قرار می گیرند. الیوت به آنها التماس می کند که ئی. تی را رها کنند و بگذارند به خانه اش (سیاره اش) برگردد. کاملا واضح است که آنها می خواهند ئی. تی را بررسی و مطالعه کنند، نه اینکه نجاتش دهند.

ئی. تی بیماری خود را از الیوت دور می کند و سلامتی الیوت به او بر میگردد (دقیقه هفتاد و ششم).

صبح روز بعد، وضع ئی. تی به سرعت رو به وخامت می رود. اليوت نومیدانه به آنها هشدار می دهد که دارند او را می کشند. بدبختانه، حق با اوست: ئی. تی میمیرد (دقیقه هشتاد و سوم).

پردۂ سوم

مأموران ئی. تی را در سردخانه می گذارند.

اليوت اجازه می یابد تا برای آخرین لحظه با ئی. تی تنها بماند. در حالی که چیزی نمانده قلبش از کار بیفتد، متوجه میشود که ئی. تی هنوز زنده است. تصمیم می گیرد که ئی. تی را برهاند (دقيقة هشتاد و هشتم).

اليوت و مایک نقشه میکشند که وانت حامل ئی. تی را بدزدند.

بچه ها وارد وانت می شوند و با ئی. تی فرار می کنند. پلیس آنها را تعقیب می کند (دقیقه نود و چهارم).

اليوت و مایک وانت را در زمین بازی، جایی که با دوستان دوچرخه سوارشان قرار گذاشته اند، رها می کنند. بچه ها سوار دوچرخه ها دور می شوند و پلیس در پی آنهاست. درست در لحظه ای که به نظر می رسد گیر افتاده اند، ئی. تی دوچرخه سواران را از زمین جدا می کند و به هوا می برد (دقیقه نود و هشتم).

آن شب، بچه ها در جنگل و در جایی که سفینه فضایی می نشیند، مستقر می شوند.

مادر و گرتی کوچک درست به موقع از راه می رسند تا بائی. تی خداحافظی کنند و شاهد باشند که ئی. تی با مایک و الیوت خداحافظی میکند.

سفینه فضایی بائی. تی زمین را ترک می کند (دقیقه صد و سوم) عنوان های پایانی فیلم.

اکنون اجازه دهید با توجه به اصطلاحاتی که در این فصل به کار بردیم، داستان را بررسی کنیم. شخصیت اصلی اليوت و هدفش پیدا کردن دوست است. اول فیلم می بینیم که برادرش و دیگر پسران بزرگ تر او را نادیده می انگارند و از حرف هایی که می زند، متوجه می شویم که پدر ندارد. در پردۂ اول، نخست سر و صدای دوست جدیدش را می شنود. بعد لحظه ای او را می بیند و سرانجام با آب نبات او را جذب خود می کند. او را به اتاقش می برد و ارتباط برقرار میکند. در پایان پرده اول به نظر می رسد که الیوت تعهدی نسبت به هدف خود پیدا کرده است؛ دوست پیدا کرده و قصد دارد نگهش دارد.

طبیعی است که باید موانعی مطرح شوند. یکی از موانع که اوایل فیلم پی ریزی می شود، حضور شکارچیانی است که ئی. تی را جستجو می کنند. مانع دیگر، پیوند اليوت وئی. تی است که ابتدا بی خطر به نظر می رسد، ولی دست آخرجان اليوت را به خطر می اندازد. مانع دیگر، دوستی مورد نظر الیوت و تمایل ئی. تی به برگشتن به سیاره خود است. این کشمکش های منفک از هم، پرده دوم را تشکیل می دهند. اگر خلاصه فیلمنامه را مرور کنید، دقیقا متوجه خواهید شد که کشمکش ها چگونه پا می گیرند و در پایان این پرده درهم گره می خورند. مهم ترین مانع هدف اليوت – یعنی لحظه افشاء حقیقت – وقتی مطرح می شود که ئی. تی، مرده اعلام می شود. این امر گره گشایی پردۂ سوم را بنا می کند که طی آن الیوت برای نجات دوستش دست به عمل می زند. البته ئی. تی به خانه بر می گردد و اگرچه لحظه خداحافظی لحظه تلخ و شیرینی است، اما در اصل پایان خوشی محسوب می شود؛ چرا که الیوت یاد می گیرد که اگر آدم دوستش را دوست بدارد، آنچه برای او خوب است می خواهد نه لزوما آنچه برای خودش خوب است.

مثل هر فیلم خوب، ئی. تی لحظه های بسیار خوبی دارد که در خلاصه نمی گنجد. با وجود این، مبنای ساختاری داستان راه را برای اجرای ماهران؛ فا هموار کرده است.

اکنون اجازه دهید ساختار فیلمنامه واقع گرایانه و جدی تری به نام مردم عادی نوشته الوین سرجنت بر مبنای رمانی به قلم جودیت گست را بررسی کنیم.

خلاصه مردم عادی

پردۂ اول

کنراد جارت با دیدن کابوسی از خواب می پرد و در رختخواب می نشیند.

بت و کالوین جارت شبانه از تئاتر به خانه بر می گردند. کالوین متوجه میشود که کنراد بیدار است و از او پرس و جو میکند و می خواهد بداند که آیا دکتر برایش خبر کند یا نه؟ کنراد میگوید که لازم نیست

سر میز صبحانه، کنراد می گوید که گرسنه نیست و بت رنجیده غذای او را چنگ می زند و می بلعد. اولین نشانه بیگانگی، رابطه مادر به فرزندی» است (دقیقه چهارم).

کنراد در حالی که با دوستانش راهی مدرسه می شود، خیلی کم حرف می زند. او مراسم بزرگداشت خاصی را به یاد می آورد.

در مدرسه، بی قرار و در کلاس بی توجه به نظر می رسد. تصمیم می گیرد با دکتر برگره تماس گرفته و از او وقت بگیرد.

شب خوابی درباره برادرش باکی و حادثه قایقرانی خاصی که باعث مرگ او شده می بیند (دقیقه نهم).

کنراد اولین بار دکتر برگر را می بیند. کنراد عصبی و دفاعی برخورد می کند. برای دکتر برگر توضیح می دهد که سعی کرده برادرش را «نجات دهد و اعلام میکند که مایل است «تسلط» بیشتری روی زندگی خود داشته باشد. برگر از او می خواهد که هفته ای دو بار به مطب بیاید و کنراد قبول می کند؛ معنی پذیرش او این است که تمرین شنا را باید رها کند (دقیقه شانزدهم).

شام در خانه: کنراد به پدر و مادر می گوید که دکتر برگر را از این به بعد خواهد دید. کالوین مثبت برخورد می کند، اما بت خبر را با سردی میشنود.

در تمرین شنا، مربی کنراد را بی توجه به کارش می خواند و بعد اظهار نظر جسورانه و وقیحانه ای درباره مراقبت های بالینی کنراد مطرح می کند. کنراد چیزی نمی گوید و به نظر می رسد که مدت هاست چنین باری را به دوش می کشد.

کنراد در راهرو مدرسه جیناین پرت را می بیند. گفتگوی محجوبانه و همراه با ترسی صورت می گیرد. امکان وجود رابطه عاطفی مشهود است.

همان شب، بت درباره مسافرت کریسمس با کالوین صحبت می کند. کالوین نمی خواهد که کنراد را از دکترش دور کند، اما به نظر بت این مسئله زیاد مهم نیست (دقیقه بیست و یکم).

بت که خرید کرده به خانه می آید. وارد اتاق باکی می شود و خاطرات خوش گذشته را به یاد می آورد. ناگهان سر و کله کنراد پیدا می شود و او را می ترساند و هر دو به هم پرخاش می کنند. باز هم ارتباط درستی بین مادر و پسر دیده نمیشود (دقیقه بیست و پنجم).

بت و کالوین در مهمانی خاصی شرکت می کنند که همه از طبقه بالاتر از متوسط اند. وقتی بت متوجه میشود که کالوین دارد با شخصی درباره ملاقات کنراد و دکتر برگر صحبت می کند، بر می آشوبد (دقیقه بیست و نهم).

کنراد بار دیگر دکتر را ملاقات می کند. نسبت به دفعه قبل خیلی با دکتر راحت تر است. کنراد اعتراف می کند که دلش برای بیمارستانی تنگ شده که دوستانی در آن داشته که مسایل او را درک می کردند (دقیقه سی و سوم).

پرده دوم

کنراد با یکی از دوستان دوره بیمارستانی خود به نام کارن ناهار می خورد. برخوردشان با هم خوب و مفید است تا اینکه کنراد درباره دلتنگی اش برای بیمارستان صحبت می کند. این امر کارن را از این رو به آن رو می کند.

بت به قصد گپ و گفتی دوستانه در حیاط خلوت به کنراد می پیوندد، اما گپ و گفت دوستانه به سرعت جای خود را به بحث و جدل می دهد.

بعد، کنراد با پیشنهاد کمک به مادر برای چیدن میز، سعی می کند از دل مادر در آورد. مادر با جسارت و گستاخی دست رد به سینه او می زند.

کنراد پیش دکتر برگر می رود و درباره ناتوانی خود برای برقراری ارتباط با مادر بحث می کند. از نظر دکتر برگر، کنراد محق به نظر می رسد (دقیقه چهل و یکم).

کالوین با دوستی درباره نگرانی های خانوادگی صحبت می کند.

کالوین در راه برگشت به خانه از سر کار، به یاد بچگی دو فرزندش می افتد. بعد شب وحشتناکی را به یاد می آورد که کنراد را در حالی که مچ دستانش را بریده است. می یابد (دقیقه چهل و هفتم).

کنراد به مربی شنایش می گوید که تیم را ول میکند. مربی خیلی عصبانی میشود. کنراد ذخیره به حساب می آید.

چند دانش آموز در راهرو مدرسه به کنراد گیر میدهند که چرا تیم شنا را ول کرده است. کنراد خسته و فرسوده سرشان داد می زند که به کسی مربوط نیست.

در مطب برگر، کنراد وادار می شود تا با خشم سرکوفتهاش مواجه شود. برگر او را تحریک و تشجیع می کند تا عواطف خود را رها سازد (دقیقه پنجاهم).

پدر بزرگ و مادربزرگ کنراد روز شکرگزاری به این شهر آمده اند. وقتی کنراد و بت می ایستند کنار هم که عکس بگیرند، بت عصبی و کنراد خشمگین میشود (دقیقه پنجاه و پنجم).

کنراد و جیناین پس از تمرین در گروه گر، مکالمهای بسیار دوستانه می کنند. کنراد که از محبت جیناین سرخوش است، زیر لب آواز می خواند و قدم زنان به سوی خانه می رود.

کنراد تمرین می کند تا جرئت یابد که به جیناین زنگ بزند و با او قرار ملاقات بگذارد. جیناین می پذیرد (دقیقه شصت و دوم).

در حالی که کنراد و کالوین درخت کریسمس را تزیین می کنند، بت با عصبانیت کنراد را مؤاخذه می کند که چرا بدون اطلاع او تیم شنا را ول کرده است. کنراد عصبانی می شود و هر دو سرهم داد و هوار می کشند و یکدیگر را محاکمه میکنند. کالوین بیهوده می کوشد که صلح برقرار کند.

کالوین، کنراد گریان را در اتاق، آرام می کند. کنراد اظهار می کند که مادرش از او متنفر است (دقیقه شصت و چهارم).

کنراد پیش دکتر برگر می رود و در باره آخرین جر و بحث خانوادگی صحبت میکند و به خودشناسی خاصی می رسد. او نمی تواند خودش و مادرش را به دلیل محدودیت هایی که برایش فراهم میکند، ببخشد (دقیقه شصت و چهارم).

کالوین که مسایل خود را طی دویدن سبک سنگین می کند، گیج و سردرگم سکندری می خورد.

کالوین با دکتر برگر جلسه می گذارد و می خواهد «بعضی چیزها را روشن کند». بعد، به این نتیجه می رسد که می خواهد درباره خودش حرف بزند (دقیقه هفتاد و سوم).

کالوین درباره حادثه ای بت را مؤاخذه میکند که در مراسم تدفین باکی، به کفش کالوین گیر داده و الم شنگه راه انداخته است. بت به هیچ وجه پشیمان نیست و عذرخواهی هم نمی کند، اما موقعیت را طوری راست و ریس می کند که او را بغل کند.

بعد، بت و کالوین سر ناهار یکدیگر را می بینند و کالوین از او میخواهد که سری به دکتر برگر بزند. بت خشمگین میشود و حرف او را نمی پذیرد. سپس پیشنهاد میکند که برای تفریح به هوستون بروند. کالوین با اشتیاق نه چندان زیادی قبول میکند؛ به تدریج حس می کند که دیگر بت را دوست ندارد. (دقیقه هفتاد و نهم).

کنراد و جیناین در رستوران: جیناین از اقدام به خودکشی کنراد می پرسد و کنراد با شک و تردید شروع به صحبت می کند. متأسفانه، حرفش با جیغ و فریادهای بچه ها قطع می شود و وقتی جیناین حواسش به بچه ها معطوف می گردد، کنراد دلخور میشود.

کنراد مغموم جیناین را به خانه می رساند. جیناین سعی میکند او را سرحال بیاورد. موافقت می کنند که بعدا در این باره حرف بزنند، اما کنراد آشکارا اعتمادی به او ندارد.

بت و کالوین به هوستون می آیند و گلف بازی می کنند (دقیقه هشتاد و چهارم).

کنراد مسابقه تیم قبلی خود را تماشا می کند که در حال باخت است.

بعد، کنراد با دوست نفرت انگیزی دعوا میکند که تفسیر شهوت انگیزی از رابطه اش با جیناین میکند. کنراد که به نظر می رسد تسلط بر نفس را از دست داده است، از دوستانش کناره گیری می کند (دقیقه نود و یکم).

کنراد آشفته به خانه می آید و تصمیم می گیرد که با کارن تماس بگیرد، اما متوجه میشود که او اقدام به خودکشی کرده است. کنراد جا خورده و وحشت زده در نظر دارد که خودش را خلاص کند و از خانه بیرون می زند (دقیقه نود و چهارم).

پردۂ سوم

کنراد که بی هدف در خیابان می دود، حادثه قایق سواری را به یاد می آورد. سرانجام، به تلفن عمومی می رسد و با دکتر برگر تماس می گیرد. برگر موافقت می کند که فورا او را ببیند.

کنراد در مطب دکتر برگر، همه حرف های دلش را بیرون می ریزد. او می گرید و می نالد و هوار میکشد و تمام وسایل مطب را روی کف اتاق ولو میکند. برگر کمکش میکند تا دریابد که کار خطایی که انجام داده – آویختن به قایق – برای نجات بوده است و این که علت نبخشیدن خودش همین مسئله بوده است. وقتی برگر میگوید که دوست اوست، کنراد با صمیمیت او را در آغوش میگیرد دقیقه نود و هشتم).

کنراد، جیناین را می بیند و از رفتار جلسه قبل، عذرخواهی میکند. کنراد ظاهرا مسلط بر نفس است و نسبت به قبل اعتماد به نفس بیشتری دارد.

بت وکالوین، در هوستون، سرکنراد جر و بحث می کنند. کالوین برای اولین بار در مورد احساس خودمحوری بت، جلویش در می آید وبت عصبانی شده به موضع دفاع می افتد.

بت و کالوین به خانه بر می گردند. کالوین اوقات خوش ازدواجشان را به یاد می آورد (دقیقه صد و ششم).

در خانه، کنراد برای گفتن شب بخیر مادرش را در آغوش می گیرد. مادر عکس العملی نشان نمی دهد و خود را پس می کشد. کالوین غمگین و متأسف شاهد است.

اواخر همان شب، بت از خواب بیدار می شود و کالوین را در آشپزخانه تنها می یابد. کالوین بغض کرده به او می گوید که دیگر دوستش ندارد.

بت مات و مبهوت وسایلش را جمع می کند (دقیقه صد و دهم).

کنراد روز بعد از خواب بر می خیزد و مادرش را می بیند که سوار تاکسی دور می شود.

کنراد پدر را غمگین بیرون می یابد و او را دلداری می دهد. عناوین پایانی آشکار می شوند (دقیقه صد و بیستم).

در این فیلمنامه، کنراد شخصیت اصلی و هدفش خوب شدن است، اگرچه لزوما اوایل فیلم این را نمی داند. در اغلب موارد، پرده اول فیلمنامه به شخصیت اصلی می پردازد تا هدفش را کشف کند. در پایان پردۂ اول، کنراد با همکاری دکتر برگر برای اولین بار، تعهد اولیه اش را نشان می دهد تمام عناصری که با بهبودی وی تضاد دارند، در پردۂ اول بنا می شوند. یکی از این عناصر ذهنیت خود اوست که در ابتدای فیلم به صورت کابوسی که حق را به جانب خود می دهد، ارائه می شود. دیگری، طرز برخورد خصمانه مادرش با او و عناصر دیگر از جمله انفعال نسبی پدرش و دوری از دوستانش هستند. نتیجه کل این عناصر، فقدان محیطی پشتیبان وی، به شمار می روند. همه این موانع در پردۂ دوم شدت می یابند. بار دیگر، وقت بگذارید و خلاصه را بازخوانی کنید و هر یک از این رشته های داستانی را پی بگیرید تا متوجه شوید که چه ارگانیک با هم رشد می کنند و در پایان پرده دوم درهم تنیده می شوند. در اینجا پیشرفت نسبی و ضعیفی را که داشته، با اطلاع از این که دوستش خودکشی کرده، خراب می شود. این، لحظه افشاء حقیقت است. حالا، یا او هم خود را خواهد کشت یا به کمک دکتر برگر با حقیقت مواجه میشود و آن را می پذیرد. در پرده سوم، شاهدیم که راه دوم را پیش می گیرد و نتایج آن را می بینیم. تمام رشته های داستانی گره گشایی می شوند با خود آشتی می کند، دوستان و محیطی پشتیبان می یابد و بحران روحی او باعث میشود که پدرش زندگی خود را با دقت بیشتری درک و ابراز وجود کند. تا جایی که به رابطه با مادرش مربوط می شود، پایان خوشی در کار نیست؛ اما حداقل صداقت بر ریاکاری غلبه کرده است و در پایان کنراد نه تنها به اندازه کافی قوی شده تا بهتر از خود مراقبت کند، بلکه می تواند پدرش را نیز دلداری دهد.

ساده به نظر می رسد، مگر نه؟ تمام کاری که انجام میدهید پیدا کردن یک شخصیت اصلی جذاب و تعیین هدفی برای او، کاشتن بذرهای عناصر متضاد برای این هدف در پردۂ اول، تشدید تضاد در پرده دوم که به لحظه افشاء حقیقت منجر می شود و سرانجام، گره گشایی کشمکش در پردۂ سوم است. متأسفانه گفتن از عمل کردن ساده تر است؛ اما آگاهی از ساختاری که برایش تلاش می کنید، بنیاد محکمی برای نوشتن فیلمنامه در اختیار شما قرار میدهد.

داستان در صورتی کارآمد است که آدم های آن را درک کنیم و برایشان ارزش قائل باشیم. روش خلق شخصیت های سه بعدی در قسمت بعد بررسی خواهد شد. 

منتظر قسمت هشتم دوره آموزش فیلمنامه نویسی باشید …

نظرتان را با ما در میان بگذارید