دیالوگ های برتر سینما
امروز شنبه , ۸ فروردین ۱۳۹۴

تاریخ افتتاح سایت: 1391/05/01

نوروز مبارک باد

گروه “دوستداران سینما” در واتس اَپ

اخبار سایت

نسخه جدید سایت راه اندازی شد!
در صورتی که مشکلی در نسخه جدید مشاهده نمودید،
لطفا به ما اطلاع دهید

خدمتی دیگر از سینما مدرن
بزودی نقد و بررسی کامل 250 فیلم برتر IMDb در سایت قرار خواهد گرفت!
نقد ها به مرور زمان در سایت درج خواهند شد.

لینک های دانلود مخصوص اعضا می باشد.

با عضویت در سایت، مطالب جدید سایت برای شما ایمیل خواهد شد.

اين سايت تابع قوانين و مقررات جمهوري اسلامي ايران است

محصولات سایت

جدول فروش فیلم ها (جدول هفتگی)

برای آی پی های ایران نمایش داده نمی شود!

پست های ویژه

سیستم پیامک سایت

با عضویت در خبرنامه پیامکی سایت، ماهانه یک دیالوگ برتر تاریخ سینما به صورت رایگان برای شما ارسال می شود. در میان اعضای پیامکی، قرعه کشی کارت شارژ نیز انجام خواهد شد!


دریافت پنل پیامک رایگان

تبلیغات


موفق ترین سامانه ارسال پیامک در کشور



آمار بازدید سایت

  • کاربران حاضر: 0
  • بازدید امروز: 55
  • بازدیدکننده امروز: 17
  • بازدید دیروز: 108
  • بازدید کننده دیروز: 51
  • ورودی موتور جستجو: 577
  • کل نوشته‌ها: 641
  • کل کاربرها: 555
  • تاریخ به‌روزشدن سایت: ۰۳/۰۱/۱۳۹۴
ارائه اطلاعات تکمیلی از نسخه سینمایی «دیو و دلبر» از سوی کمپانی دیزنی

کمپانی فیلمسازی دیزنی، تاریخ اکران فیلم جدید «دیو و دلبر» به اقتباس از انیمیشن کلاسیک محصول ۱۹۹۱ را اعلام کرد. در حالی که فیلم جدید «سیندرلا» بر اساس انیمشن کلاسیک سال ۱۹۵۰ در حال حاضر پرفروش‌ترین فیلم سینمای جهان است، کمپانی دیزنی از اکران فیلم جدید «دیو و دلبر» بر اساس یکی دیگر از انیمشن‌های محبوب این کمپانی فیلمسازی از ۱۷ مارس ۲۰۱۷ خبر داد.

انیمیشن «دیو و دلبر» در ۲۲ نوامبر سال ۱۹۹۱ توسط کمپانی والت دیزنی اکران شد و توانست چندین جایزه اسکار از اسکار بهترین ترانه و موسیقی را کسب کند. کارگردانی فیلم جدید «دیو و دلبر» را «بیل کاندون» با فیلمنامه‌ای از «استفن چبووسکی» بر عهده خواهد داشت و«اما واتسون» قرار است به همراه «دن استیونز» در دو نقش اصلی این فیلم بازی کنند.

کمپانی دیزنی علاوه بر «سیندرلا» و «دیو و دلبر» ساخت نسخه‌های جدیدی از «کتاب جنگل» و «آلیس در سرزمین عجایب» را نیز در برنامه دارد.

منبع: ایسنا

اخبار, سینمای جهان
مولف‌گرایی عامیانه: نمونه‌ی مایکل مان – بخش دوم

 

ترجمه‌ی نوشته‌ی اندرو تریسی در سینمااسکوپ شماره‌ی چهل، پاییز ۲۰۰۹که در شماره‌ی ششم فیلمخانه چاپ شده است.

شناختِ معمولاً درخشانِ مان نسبت به (وجوه خاصی از) جهانِ واقعی، یعنی ضرورتِ مستند‌گونگی که خودِ او ادعایش را دارد، به طرزی ناگسستنی با وجه داستانیِ مرسومِ هنرِ رئالیستی، یعنی استقلال و یگانگیِ فردیتِ قهرمان، در هم تنیده شده است. و این‌چنین، مان بدون هیچ لغزشی به سوی تاییدِ نهاییِ این فیگور حتا در وضعیتِ شکست حرکت می‌کند، به جای این‌که نشان دهد چگونه شبکه‌های اجتماعی و سیاسی‌ای که قهرمانش را احاطه کرده‌اند (و این قهرمان همیشه مذکر است) در تعیینِ حدوُمرزِ عرصه‌‌ی کنشش دخالت می‌کنند. کم نیستند فیلم‌سازانِ چیره‌دستی که هنرشان بر مبنای سهل‌انگاریِ آگاهانه و یا بی‌توجهیِ واقعی به مسایلِ اجتماعی و سیاسی بنا شده است، اما مسأله با مان در ادعای اوست نسبت به آشنایی و تسلطِ بی‌چون‌وُچرایش بر بافتِ‌ جهان(های) مشخصِ واقعی. امری که پیوسته ناکام می‌ماند به ویژه وقتی بیش از حدِ معمول به نتایجِ آسانِ جبرگراییِ رمانتیکش بازمی‌گردد – و تازه بگذریم از آزادیِ نسبیِ او در انتخابِ پروژه‌های مورد علاقه‌اش.

این یکی دیگر از افسانه‌های تاسف‌بارِ مولف‌گرایی عامیانه است. بسیاری از فیلم‌سازان استودیوییِ قدیمی که مان معمولاً با آن‌ها مقایسه می‌شود، استادی‌شان را با مضامینی همچون دلاوریِ فخرفروشانه، پوچ‌گرایی و خشونت تقویت کرده‌اند تا جایگزینی باشد برای آثاری کمال‌یافته که معمولاً در قرارداد (یا برای گروهی‌ به صورتی ذاتی) از تلاش برای ساختنشان بازداشته می‌شدند. بیشتر از هر ملیت دیگری، اکثریتِ سینمای رواییِ آمریکای کنونی یا پیشین بر تکه‌هایی یادآوری‌کننده ایستاده است تا کارهای واقعاً کمال‌یافته. و اگر زمانی بزرگداشتِ سینمادوستانه‌ی این تکه‌ها، باورهای قدیمی و مقبول از دستاوردهای هنری را بی‌پروا به چالش می‌کشید، امروزه آن‌ها معمولاً فراخوانده می‌شوند تا محصولاتِ نیم‌پخته و یا از آغاز مرده‌ی دورانی را باد کنند که تازه آزادیِ عملِ بسیار بیشتری نیز دارد، البته بی‌اعتنا به ضرورت‌های مالی که هنوز گریبانگیر آنهاست. توجیهِ نقادانه‌ای که نثارِ فیلمسازهای آمریکاییِ معاصر می‌شود، اعتبارِ کمتر و کمتری می‌یابد وقتی‌که سینمادوستان به کلیتِ سینمای جهان دسترسی بیشتری می‌یابند.
بنابراین سرگرم‌کننده و همچنین غم‌انگیز است که هنوز تعدادِ زیادی از منتقدین با رویکردی یکسان تقلا می‌کنند تا مان را برای تا به امروز آخرین فیلمش، دشمنان مردمِ ضعیفِ ناامیدکننده، تحسین کنند، با این ادعا که بازتابی از مورنائو را در گل‌وُلای ارغوانیِ نوکتورن‌های[۱] دیجیتال آن یافته‌اند و یک تراژدیِ عظیم را در سرنوشتِ از پیش تعیین‌شده‌ی ضدقهرمانِ توخالیِ آن رصد کرده‌اند. دلینجرِ جانی دپ، که بدترین جنبه‌ی عزت‌نفسِ مضحکِ بازیگر و باورِ عجیبِ کارگردان به اخلاقیاتِ مردِ سرسخت را با هم ترکیب می‌کند، یک هیچِ ملال‌آور در کلاه شاپویی مضحک است. کسی که خلا‌صه‌سازیِ موجزِ شخصی‌اش خطاب به بیلی فرِشِت زیبایش (یک ماریون کوتیارِ بدریخت) – «من ویسکی، بیس‌بال، ماشین‌های پرسرعت و تو را دوست دارم »- کمتر به روراستیِ سرد و عبوسِ او و بیشتر به وجودش همچون مجموعه‌ای از ژست‌های متظاهر اشاره می‌کند. آن سرسپردگیِ ستایش‌برانگیزِ مان برای جان‌بخشیدن به کاراکتر از طریقِ کنش و استفاده‌ی آگاهانه از مهارت‌های حرفه‌ای، کم‌کم از زندگیِ درونی‌ای فاصله گرفتند که قرار بود کنش‌ها با آن درآمیزند. فقط این نیست که زیبایی و خلوصِ بیانی که مان یکبار در مسابقه‌ی دوی رین مورفی (پیتر اشتراوس) در داخل زندان در نخستین کارش برای تلویزیون، Jericho Mile (1979)، به آن رسید با تکرارهای آگاهانه کهنه شده است – در فیلمی که با صرف‌نظر از محدودیت‌های محتواییِ مدیومش هنوز کاملترین کارش است. بلکه به طرزی کنایی، هرچقدر که مان توجهش را واسواس‌گونه نثارِ جزییاتِ بی‌اهمیتِ محیط‌های برگزیده‌اش می‌کند، حضورِ آنها بر پرده هر چه بیشتر بخارآلود می‌شود و غوطه‌وری راه به یک تشخیص‌ناپذیریِ ابدی می‌دهد.

(بیشتر…)

آموزشی, مقالات سینمایی
مولف‌گرایی عامیانه: نمونه‌ی مایکل مان – بخش اول

michaelmann.jpg
ترجمه‌ی نوشته‌ی اندرو تریسی در سینمااسکوپ شماره‌ی چهل، پاییز ۲۰۰۹ که در شماره‌ی ششم فیلمخانه چاپ شده است.

بادکردنِ مولف یکی از ویژگی‌های تعیین‌کننده‌ی سینمادوستیِ اخیر است، زمانی‌که کلِ ناوگانِ‌ صنعتگرانِ استودیوییِ کنونی و پیشین، از شایستگان گرفته تا مشکوک‌الحال‌ها، بسیار بالاتر از جایگاهشان تعالی یافته‌اند، آن هم به کمکِ تفسیرهایی جانبدارانه‌ از پیوستگیِ تماتیک و همچنین فرمالیسمی به ظاهر مستدل که از هر گونه نمایشِ خودنمایانه استقبال می‌کند. این هجوم به سوی هنرمندانِ کشف‌نشده‌ی سینما با دسترسیِ نسبتاً آسانِ محصولاتِ بازاریِ هالیوود ارتباطی تنگاتنگ دارد. مولف‌گراییِ عامیانه کم‌وُبیش هم‌معنی با سینمای آمریکاست، و زمانی‌که قفسه‌های دی‌وی‌دی پر می‌شود با کارهای قدیمی‌ترِ پیش از این غیرقابلِ دسترسی که حالا با تاخیر اجازه‌ی ورود به این قطبِ همیشه سرسری تعریف‌شده را یافته‌اند، بسیاری از این گروه کارگردانان که هنوز با ما هستند، شانسِ چنین قدردانیِ بازنگرانه‌ای را پیدا می‌کنند که نثارِ آثارِ کنونی‌شان می‌شود.

«بصیرتِ» کارگردانی، که اغلب یک برآیندِ سریع از تمامِ قطعه شگردهای تکرارشونده در کارِ فیلمساز است که به گونه‌ای محدود و حسابگرانه پرورانده شده‌اند، بخشِ درونیِ نوعی میلِ مقاومت‌ناپذیر به بسته‌بندیِ جذاب است که تعدادِ زیادی از فیلم‌های داستانیِ آمریکاییِ معاصر را مشخص می‌کند. نمونه‌ی ادامه‌دار مایکل مان به طور خاص برجسته است، چرا که استتیکِ دقیق و بدون شک شخصی‌اش از آغاز با ضرورتِ نشان‌گذاریِ تجاری [branding] و فروش در هم تنیده شده بود. او در هم‌گامی کوتاهش با نفوذِ تنوع‌بخشیِ بازار به روحِ زمانه در دهه‌ی ۸۰، با آراستگیِ دلپسندِ آبی‌فامِ دزد (۱۹۸۱) و شکارچی انسان (۱۹۸۶)، تریلرِ جنایی را همچون کالایی تجملی و اعیانی از نو بازساخت، درست به همان‌ترتیب که با میامی ‌وایس آن حساسیت را همچون کالایی هفتگی به اتاقِ نشیمن بازگرداند. با این حال تجمل همیشه بخشی از جستجوی غریزی و ملموسِ مان بدنبالِ جدیت بوده که نتیجه‌ای دو سویه داشته است، اعتلای اولی و به پرسش‌گیریِ مدامِ دومی. مان مصمم بود که خصوصیاتِ این دو جهانِ ویژه ]تجمل و جدیت[ را تسخیر کند و در همان حال چشم‌اندازی رمانتیک از سلوکِ مردانه ارائه دهد که سنتی دیرینه و مقبول در هنر و فرهنگِ پاپِ آمریکایی داشته است، پس به سرعت بحرانِ احساسی و اگزیستانسیالیستی قهرمانانش را بخشی از دکورِ فیلم ‌کرد و نگرانیِ خویشتندارانه‌ی آن‌ها را جزیی جدایی‌ناپذیر از سطوحِ جلایافته‌ی فیلم ساخت – همان‌ جلوه‌ای که در کت‌وُشلوارهای به ظرافت دوخته‌شده، ماشین‌های صیقلیِ براق و در یک حس‌وُحالِ کلی از زرق‌وُبرقِ فی‌البداهه انعکاس یافت.
(بیشتر…)

آموزشی, مقالات سینمایی
درباره ی مایکل مان و فیلم هایش

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/2376/BeFunky_BeFunky_2015-01-09_190445.jpg.jpg

فیلم جدید مایکل مان (در آن زمان، علی) در حال نمایش است و با نمایش عمومی این‌ فیلم در ابتدای سال ۲۰۰۲ قاعدهء مرسوم در فیلمسازی او شکسته‌ شده و این‌بار سریع‌تر و با فاصلهء زمانی کوتاه‌تری فیلم جدیدش را عرضه کرده است.این فیلم کنجکاوکننده که از همان ابتدا حساسیت‌ گروه‌های گوناگونی را برانگیخته بود،زندگی جنجال‌برانگیز بوکسور مشهور آمریکایی(کلی)را دستمایه قرار داده و همان قدر که مسلمان‌ شدن این بوکسور در آن سال‌ها واکنش‌هایی حاکی از تعجب و شگفتی به دنبال داشت،نمایش یک فیلم آمریکایی با نام«علی» در ژانویهء سال ۲۰۰۲ و پس از وقایع سیاسی اخیر مایهء حیرت است. ما که هنوز فیلم را ندیده‌ایم و طبق قاعده به این زودی‌ها نسخهء مناسبی از آن به دست نخواهیم آورد و نخواهیم دید،اما واکنش‌ منتقدین خارجی و بحث‌های حول و حوش فیلم بسیار ضد و نقیض‌ است و گویا هنوز اتفاق نظر دربارهء کیفیت فیلم حاصل نشده است. در میان اظهارنظرهایشان از متلک‌پرانی‌ و بی‌حوصلگی برای تماشای فیلم تا به‌ آخر،تا طعنه‌زنی سیاسی و تمسخر تفسیر فیلمساز از موضوع،تا شیفتگی و ابراز علاقهء فراوان دیده می‌شود.اما هرچه هست، ندیده و نشنیده هم می‌توانیم مطمئن باشیم‌ که با فیلم مهم و به دردخوری طرفیم که‌ ارزش تماشا دارد،چرا که ساختهء یکی از بهترین فیلمسازان کنونی سینمای جهان‌ است که از اساتید و اعاظم فن به شمار می‌آید؛فیلمسازی که بلد است از هر موضوع ساده و معمولی و حتی مستعملی‌ یک فیلم هیجان‌انگیز و دیدنی بسازد. او آرام‌آرام و با حوصلهء بسیار به یک سینماگر معتبر تبدیل‌شده و در شرایطی که آخرین‌ سال‌های پنجمین دههء عمرش را سپری‌ می‌کند،در یک روند کند و تدریجی،شهرت‌ یک سناریست و کارگردان صاحب سبک‌ را به دست آورده است.سال‌های جوانی‌اش‌ را صرف فیلمنامه‌نویسی و کارگردانی‌ محصولات تلویزیونی کرد و اولین فیلم بلند سینمایی‌اش را در سی و هشت سالگی ساخت.پس از آن هم تا امروز که بیست سال‌ گذشته،به‌طور متوسط هر چهار سال یک فیلم ساخته،به جز همین‌ فیلم آخر که با فاصله‌ای دوساله آماده شد.
مایکل مان متولد سال ۱۹۴۳ در شیکاگو است.سینما را در مدرسهء بین المللی فیلم لندن آموخته و تا چند سال در انگلستان به ساختن‌ فیلم‌های تبلیغاتی و مستند برای تلویزیون مشغول بوده است.پس‌ از مدتی فیلمنامه‌نویسی برای سریال‌ها را آغاز می‌کند و چندی بعد به کارگردانی سریال‌ها و فیلم‌های تلویزیونی هم می‌پردازد.در سال‌ ۱۹۷۱ هم که به آمریکا بازمی‌گردد،به همکاری‌اش با تلویزیون‌ ادامه می‌دهد و این همکاری را در سالهای بعد نیز که فعالیتش در سینما آغاز شد،قطع نمی‌کند.
(بیشتر…)

آموزشی, مقالات سینمایی
بیماریهای پنهان برخی از هالیوودی های مشهور

http://cinemodern.ir/wp-content/uploads/2015/03/56f1039a0d4ff5a2070035230e6f269f_S.jpg

 معمولا افراد مشهور از بیماری شان حرفی نمی زنند اما سلنا گومز ، هیو جکمن ، کامرون دیاز و دیگر هنرمندان از بیماری هایشان گفتند.

«درباره صورتم سوال می کنید؟ خوب است. ممنون که سوال کردید. فقط چند بخیه دارم که به دلیل خروج سلول های سرطانی است.» این جمله قسمتی از حرف های هیو جکمن در مراسم فرش قرمز فیلم «مردان ایکس» است. او در این مراسم چسبی روی بینی خود زده بود که با کوچکترین کنجکاوی خبرنگاران درباره آن، بیماری سرطانش را فاش کرد.

این ماجرا در حالی اتفاق افتاد که خیلی از افراد مشهور و غیرمشهور از بیماری هایشان حرفی نمی زنند، در حالی که فاش گویی درباره بیماری خود، بخصوص از جانب افراد شناخته شده، می تواند باعث برخورد راحت دیگر مبتلایان به آن بیماری با بیماری شان شود و حتی به آنها امید هم بدهد چون متوجه می شوند افراد مشهور هم آنقدرها زندگی راحت و بی مشکلی ندارند و بیماری سراغ آنها هم می رود و البته آنها هم مانندن دیگران خیلی وقت ها راهی ندارند جز کنار آمدن و مدارا با بیماری اما مهم این است که در هر حال فعالیت و زندگی خودشان را امیدوارانه دنبال می کنند.

در ادامه نگاهی می اندازیم به برخی از مشاهیری که در چنین راهی گام برداشتند و باعث آشنایی و دلگرمی دیگران برای مقابله با بیماری خود شدند.

(بیشتر…)

اخبار, سینمای جهان
«مارتین اسکورسیزی» فیلم زندگی نامه یک بوکسور معروف را می سازد

http://cinemodern.ir/wp-content/uploads/2015/03/000-7.jpg

«مارتین اسکورسیزی» کارگردان صاحب نام آمریکایی قصد دارد، فیلم زندگی‌نامه «مایک تایسون» بوکسور معروف و جنجالی آمریکا را مقابل دوربین ببرد.

«جیمی فاکس» بازیگر سیاه پوست فیلم «جانگوی آزاد شده» اعلام کرد، «مارتین اسکورسیزی» کارگردانی فیلم زندگی «مایک تایسون» بوکسور آمریکایی را با بازی او در نقش اصلی بر عهده خواهد داشت.

«مایک تایسون» که هم‌اکنون بازنشسته است، عنوان جوان‌ترین قهرمان بوکس حرفه‌ای سنگین‌وزن جهان را داراست و یکی از مشهورترین شخصیت‌های ورزشی دنیا محسوب می‌شود.

به گزارش گاردین، کمپانی فیلمسازی فاکس نیز ساخت این فیلم توسط اسکورسیزی را تائید کرده است.

این کارگردان صاحب نام سینمای جهان در سال ۱۹۸۰ فیلم معروف «گاو خشمگین» بر اساس زندگی «جیک لاموتا» مشت‌زن معروف آمریکایی بازی تحسین شده «رابرت دنیرو» را نیز در کارنامه سینمایی خود دارد و این دومین باری خواهد بود که زندگی یک بوکسور را به سینما خواهد آورد.

مارتین اسکورسیزی عنوان‌دار تمامی جوایز معتبر سینمایی دنیا شامل اسکار، گلدن گلوب، بافتا و البته جشنواره معتبر کن و همچنین معروف‌ترین جایزه تلویزیونی آمریکا «امی» است.

در بسیاری از رده‌بندی‌های سینمایی، اسکورسیزی را به‌عنوان بهترین کارگردان زنده و معاصر دنیا پس از جنگ جهانی دوم و یکی از سه کارگردان برتر تاریخ سینما می‌دانند.

او فیلم‌سازی است که پس از گذشت نزدیک به چهار دهه، همچنان نامی بزرگ، مطرح و مهم در عرصه کارگردانی سینما است که اکران هر فیلم جدیدش را اتفاق مهم سینمایی می‌دانند و مورد ستایش منتقدین قرار می‌گیرد.

اسکورسیزی را با فیلم‌های ماندگارش چون «خیابان‌های پایین شهر»، «راننده تاکسی»، «گاو خشمگین»، «رفقای خوب» و البته دوستی و همکاری متناوب با بازیگر بزرگ سینما «رابرت دنیرو» می‌شناسند.

منبع: ایسنا

اخبار, سینمای جهان
هالیوودی هایی که ترسی بیمارگونه دارند

http://cinemodern.ir/wp-content/uploads/2015/03/others-kidman-560.jpg

«فوبیا» یا ترس بیمارگونه معضلی است که کم‌وبیش در دنیای امروز شناخته شده است، اما وقتی نوبت به چهره‌های سرشناس جهان می‌رسد چشم‌ها براق و گوش‌ها تیز می‌شود تا به ترس‌های عجیب‌شان پی ببریم و اندکی بیشتر از زندگی خصوصی آن‌ها بدانیم.

فوبیاهایی مثل ترس از ارتفاع یا مکان‌ها بسته عمومیت بیشتری دارند، اما در این گزارش به عجیب‌ترین ترس‌های ستاره‌های دنیای هنر می‌پردازیم. پیش از آن بهتر است کمی درباره فوبیا یا هراس‌زدگی بدانیم:

فوبیا، ترس نامعقول و شدید از یک موضوع، یک موقعیت یا یک شی است. در واقع با این‌که فرد می‌داند ترسش نامعقول است ولی توانایی کنترل آن را ندارد و اگر در معرض آنچه که از آن هراس دارد قرار گیرد، موجی از اضطراب، ترس شدید و حتی وحشت‌زدگی بر او چیره می‌شود و این تجربه چنان برایش ناخوشایند است که سعی می‌کند، همیشه از آن مورد هراس‌آور دوری کند.

آمار سالانه نشان می‌دهد ۷٫۸ درصد از بزرگ‌سالان آمریکایی از یکی از انواع هراس‌زدگی رنج می‌برند و هراس‌های بیمارگونه، شایع‌ترین اختلال روانشناختی در میان زنان و دومین اختلال شایع در میان مردان سنین بالای ۲۵ سال است.

ترس یک واکنش طبیعی بشر هنگام مواجهه با خطر است که هدف محافظتی دارد. هنگام مواجهه با خطر، دستگاه عصبی سمپاتیک با ترشح آدرنالین آمادگی مبارزه یا فرار را ایجاد می‌کند. آدرنالین موجب افزایش ضربان قلب و جریان خون در عضلات بدن می‌شود و در نتیجه فرد می‌تواند در شرایط اضطراری بهتر عکس‌العمل نشان دهد. همچنین میزان قند خون نیز بالا می‌رود. در چنین شرایطی، جسم و روح آماده عمل است. پس در موقعیت‌های خطرناک، ترس، طبیعی و حتی مفید است. اما فوبیا، ترس بیمارگونه‌ای است که به شدت مبالغه‌آمیز و حتی توهمی است.

(بیشتر…)

اخبار, سینمای جهان
نقشی که لئوناردو دی کاپریو ۲۰ سال منتظر ایفای آن بود

http://cinemodern.ir/wp-content/uploads/2015/03/honar537.jpg

فیلم جدید لئوناردو دی کاپریو با نام “اتاق شلوغ” در حال ساخته شدن است.

لئوناردو دی کاپریو به نقشی که نزدیک بیست سال در انتظار اجرایش بود، نزدیک شده است.او در این نقش در جلد شخصیت بیلی میلیگان فرود می رود؛ اولین فردی که موفق شد تا از چندین شخصیت درونی شده در وجودش برای ایجاد اخلال در دادگاهی قضایی استفاده کند.

این در حالی است که کمپانی لئوناردو دی کاپریو یعنی «اپین وی» قصد دارد برای تهیه این فیلم با کمپانی نیو ریجنسی همکاری کند.

جیسون اسمیلوویچ و تاد کاتسنبرگ برای نوشتن فیلمنامه اقتباسی این فیلم انتخاب شده اند. اسمیلوویچ پیش از این «شماره برنده اسلوین» را نوشته است.

علاوه بر بازی در این فیلم دی کاپریو در کنار جنیفر دیویسون و آلکساندرا میشلان در نقش تهیه‌کننده کار خواهد کرد. کمپانی دی کاپریو با ریجنسی فیلم «زندگی مجدد» به کارگردانی آلخاندرو ایناریتو کارگردانی که برای «بردمن» برنده اسکار شد، تهیه کرده‌اند.

«اتاق شلوغ» را سال ها کمپانی نیو ریجنسی قصد داشت تولید کند اما هرگز به مرحله تولید نرسید. این فیلم با اقتباس از یک کتاب غیرداستانی نوشته دانیل کی‌یس درباره میلیگان ساخته می شود. این فرد ۲۴ شخصیت مختلف داشت. دی کاپریو از سال ۱۹۷ ابراز تمایل کرده بود تا در نقش این فرد بازی کند.

میلیگان برای دفاع از خود از چندین شخصیت که در او درونی شده بودند، استفاده می کرد. او سال ۲۰۱۴ درگذشت. او و وکیلش در دادگاه چنین برخورد کرده بودند که دو شخصیت درونی او با همکاری یکدیگر دست به جنایت و تجاوز زده بودند. او اولین فردی بود که از چنین دفاعیه‌ای در دادگاه استفاده کرد و توانست حکم برائت بگیرد.

هالیوودر مدت‌ها بود که منتظر بود به این شخصیت روی پرده نقره‌ای جان ببخشد. جیمز کامرون کارگردانی بود که پیش از این برای کارگردانی این پروژه مورد نظر بود.

منبع: مهر

اخبار, سینمای جهان
همبازی بازی شدن پیتر دینکلیج و نیکولا پلتز در یک فیلم پلیسی

http://cinemodern.ir/wp-content/uploads/2015/03/115459.jpg

پیتر دینکلیج و نیکولا پلتز بازیگران «بازی تاج‌و تخت» و «ترنسفورمرها» در فیلمی اقتباسی از یک رمان پلیسی همبازی می‌شوند.

به نقل از هالیوود ریپورتر پیتر دینکلیج بازیگر سریال تاریخی «بازی تاج‌و تخت» و و نیکولا پلتز هنرپیشه تازه ترین فیلم «ترنسفورمرها» در فیلمی به کارگردانی جیمز منگولد همبازی می‌شوند.

فیلمنامه از داستان «خداحافظی عمیق آبی» اقتباس شده که نوشته جان دی. مک دونالد پلیسی نویس شهیر امریکایی و خالق تراویس مک گی است که یک کاراگاه خصوصی است و این شغل را پس از استعفا از ارتش برگزیده است.

داستان درباره یاقوت کبود باارزشی است که به سرقت رفته و صاحب آن به قتل رسیده است و مک گی برای بافتن آن به استقبال خطر می رود.

کریستین بیل و رزاموند پیک دیگر بازیگران این فیلم هستند که فیلمبرداری آن به زودی در سواحل پورتوریکو و فلوریدا آغاز خواهد شد.

منبع: سینما پرس

اخبار, سینمای جهان
کارگردان و نویسنده فیلم «هنوز آلیس» درگذشت

http://www.naghdefarsi.com/media/kunena/attachments/1598/150312080409_richard_glatzer_624_getty.jpg

ریچارد گلتزر،‌ کارگردان و یکی از نویسندگان فیلمنامه “هنوز آلیس” در ۶۳ سالگی درگذشت.

گلتزر در سال ۲۰۱۱ به بیماری نورون‌های حرکتی مبتلا شده بود. در آن زمان، او و شوهرش واش وستمورلند، تازه اقتباس از رمان “هنوز آلیس” را آغاز کرده بودند.

“هنوز آلیس” درباره زندگی یک استاد دانشگاه در رشته زبانشناسی است که به آلزایمر مبتلا می شود.

آقای گلتزر در مراسم اسکار امسال بیمارتر از آن بود که حضور پیدا کند- مراسمی که در آن، جولین مور،‌ جایزه بهترین بازیگر زن نقش اول را برای بازی در این فیلم از آن خود کرد.

آقای وستمورلند در بیانیه ای گفته است که “شهامت گلتزر به من و همه کسانی که می شناختندش انگیزه می داد.”

جولین مور در توییترش نوشت:‌ “دوستت دارم ریچارد”

او هنگام دریافت جایزه اسکارش نیز به ریچارد گلتزر ادای احترام کرده بود.

جولین مور در مراسم اسکار گفته بود:‌ “وقتی ریچارد مبتلا به بیماری شد،‌ واش از او پرسید که می خواهد چکار کند. دلش می خواهد سفر کند؟ می خواهد دنیا را ببیند؟ ریچارد گفت که می خواهد فیلم بسازد، و همین کار را هم کرد.”

گلتزر و وستمورلند در سال ۱۹۹۵ با هم آشنا شدند و در سال ۲۰۱۳ ازدواج کردند.

(بیشتر…)

اخبار, سینمای جهان